نجوا با خورشید
نظرات(0) | ادامه مطلب

نجوا با خورشید
نجوا با خورشید
نويسنده:میترا پورطاهری
منبع:مجله پرسمان

ای خورشید بی‌كرانه ازلی

یگانه محبوب! دیر زمانی است چشم‌های ما بی‌تاب و منتظر به افق‌های دور دست چشم دوخته‌اند تا تو از كرانه امید طلوع كنی، قفس تكرار روزهای هجران را بشكنی و اجازه دهی در آسمان وصالت پرنده شویم .
ای پاك و زلال! ببین برای دیدنت چقدر مشتاق و بی‌قراریم . تو به كوچكی و حقارت ما منگر . ای دریای عظیم، بیا و به قلبمان عزیمت كن . ای خورشید بی‌كرانه ازلی، دستان پر معنا و چشمان پر نیازمان را ببین و بر سجاده‌ای كه نمازش عشق است، طلوع كن .
مولاجان، بگذار در بزم حضور به تماشایت‌بنشینیم و چشمان بی‌نور ما به سرمه خاك پایت روشن شود . ای عزیز زهرا، بیا كه از كودكی بر پنجره فولادی عشق گره زده‌ایم تا تو از ره بیایی و عقده و گره دلمان را به دیدارت بگشایی .
در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم
تا به كی زین غم جانكاه بسوزیم و بسازیم
شب هجران تو آخر نشود رخ ننمایی
در همه دهر تو درنازی و ما گرد نیازیم

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394 
زمان : 11:03 AM
بياييد ترانة صبوري را نجوا كنيم
نظرات(0) | ادامه مطلب

بياييد ترانة صبوري را نجوا كنيم
بياييد ترانة صبوري را نجوا كنيم

نويسنده:محمد حجتي (پريشان)
منبع:ماهنامه موعود
در فصل پريشاني قدس و اسارت فلسطين، ترانة صبوري را نجوا مي‌كنيم.
به آرميدگان در خاك، بي‌غسل و كفن، كه پوششي جز آفتاب ندارند، زاري مي‌كنيم.
به غريبان تنها و بي‌ياور، آوارگان دور از وطن، نوحه‌سرايي مي‌كنيم.
قرن‌هاست كه بر سر يك باور ديني ايستاده‌ايم و در دژ شكيبايي، شياطين را از خود رانده‌ايم.
به‌ما گفتند كه: مشكل‌هاي عاشقي و دلدادگي، با صبوري به سامان مي‌رسد.
آري، اگر صبر بود، مشكلي نبود.
ارابّه‌هاي خصم، نخل‌هاي سربلند و درختان زيتون را شكستند، و آواز را در گلويمان خشكاندند، آيا مي‌شنويد در كوچه‌هاي خون‌آلود شهرمان، شيون باد را كه براي دوشيزگانِ حرمت شكسته شده، چگونه نجوا مي‌كنند.
كوچه‌هاي شهرما، هرگز لبخند آفتاب را نديده است، شب‌هايي بس طولاني و هولناك، سال‌هاست كه بر سر خانه‌هايمان سايه افكنده است.
خورسنديم كه به پايان شب نزديكيم و شب سياه سياهكار، اندك اندك، دامن از سر ما بر مي‌چيند.
در آستانة سپيده‌ايم، كه با تمام اشتياق، خورشيد را انتظار مي‌كشيم. در برابر ستمگران، شمشير تيز استقامت و صبوري را بي‌نيام گذاشتيم. با توسن صبر و شكيبايي، برهستي دژخيمان تاختيم، و تاك اميد را بارور ساختيم. شلاق‌فرازان بي‌باك، آسيبمان رساندند، امّا توانمان را بزيدند. هر روز بر استقامتمان افزون شد، ناصحان گفتند صبوري كن.
دريغا صبوري، كار آساني نيست.
چگونه صبر آريم كه: دشنه‌اي بر جگر داريم، و اشك دائم در ديده.
بايد صبور بود كه در صبوري و استقامت، رهايي و پيروزي نهفته است. در سكوت دردناك حنجره‌ها، صداي پاي منجي، در گوش جان خسته دلان طنين افكنده است. مي‌دانم صبوري كار دشواري است. آنهم صبر در فراق كسي كه دل هفت اقليم هستي برايش مي‌تپد و بي‌قراري مي‌كند.
چارة درد ما مشتاقانِ هجران كشيده، صبوري و استقامت است.
صبر از دست رفته را چگونه باز گردانيم.
جماعتي از خاصّان و فرهيختگان، در دشت لاله‌پرورِ آوردگاه‌ها، چهره به خاك فرو بردند، و به اشتياق ديدار محبوب خود، حضرت صاحب الامر(عج)، به ابديّت پيوستند.
مادران داغدار، همسران سامان از دست داده، دختران به جا ماندة آن مهاجران الي الله پيراهن صبوري دريدند و گيسوان پريشان، درگذر باد نهادند و فرياد برآوردند.
ربّنا افرغ علينا صبراً و ثبّت أقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين.1
پروردگارا، به‌ما تاب و توان بخش و گام‌هاي ما را استوار گردان و بر كافران، پيروزمان دار.
در هجر صبور باش يكچند
كز صبر گشاده گردد اين بند
صبر است كليد گنج مقصود
از صبر به‌كام دل رسي زود2
پس از آن‌همه، در دو رنج، آوارگي و بي‌خانماني، و هزار و اندي سال خزان و زمستانِ بي‌بهار، و سرگرداني روي پُل فرسودة زمان، اكنون دستي پست از آستين مردي پليد از آن‌سوي درياها برآمده، غرور و شكوه غيرت ديني ما را درهم مي‌شكند. تجاوزگري از ماوراء اقيانوس‌ها، بر سرزمين توحيديان فرود آمده، دجله را به‌ خون جوانان برومند اسلام آبياري مي‌كند، سزاست كه: آسمان بر ما بگريد، و زمين از شرارة آسمان ملتهب گردد.
دلير مرداني صبور و مقاوم، با تواني دشمن سوز، در برابر دژخيمان ايستاده‌، هزار، هزار، چونان غنچه‌هاي نشكفته از گلُبن هستي فرو ريختند؛ به اميدي كه، در بهاري موعود شكفتن آغازند.
و هنوز صبورانه، در غريبستان عدم، ديده به‌راه و گوش به زنگ آرميده‌اند كه: كي اذان منارها و ناقوس كليساها، عطر جان‌بخش «مهدي» و «عيسي»(ع) را در فضاي لايتناهي پراكنده سازند.
ما مشرقيان و توحيديان ارض طوس، نهضت‌گران ظهوريم و دوستداران اهل بيت، زمينه‌سازان بهشت «موعود».
در جمع ما شيراني قد برافراشتند، كه ننگ فرار از برابر دشمنان را زبوني و گناه ‌پنداشته، با جهد و جهاد دشمنان خدا را از صحنة روزگار بر مي‌چينند، و هرگز دست و دامن به غنائم نمي‌آلايند.
تيغ فراق و شمشير هجران، عرصة جولان را از ما گرفته است. پيمانة صبرمان لبريز شده.
به‌ما گفتند: مردي از تبار اسماعيل، در روزگاري كه قدس را آتش كفر فرا گرفت، فلسطين زخمي و قطعه قطعه گرديد، بصره در آتش بيداد سوخت، مي‌آيد و پلشتي و ناپاكي‌ها را از دامن قدس و شامات و كره زمين برمي‌چيند. كودكان خياباني را نوازش مي‌كند، و دختران را حرمت و عزّت باز مي‌گرداند.
اين نويد جاويد را از پدرمان، حضرت آدم صفي‌الله(ع) شنيديم كه به مادرمان حضرت حوّا(س) بشارت داد، و او در كنار با نوج، نام مقدس و فرج‌انگيزِ موعود را به گوش جان ما، لالايي گفت.
اين راز بزرگ، سينه به سينه، از چهار پيام‌آور آسماني اولوالعزم برگزيدگان خدا، به آخرين سفير الهي«محمد بن عبدالله(ص)» رسيد و خاتم انبياء اين راز مكنون را در آيينة ضمير دوازده جانشين برحق خود منعكس فرمود و بشارت داد، در نامه‌ها مندرج شد كه، شكوهمند مردي با هيبتي بالاتر از همة كهكشان‌ها و قدرتي عظيم فوق بشري خواهد آمد و طومار نابكاران را در هم خواهد پيچيد.
معصومانِ گرامي ما، در انتظار چنين واقعه‌اي عظيم بودند.
آن آگاهان از اسرار غيب و عالم ملكوت، علائم و نشانه‌هاي ظهور را گفتند كه: هرگاه ديديد زمانه چنين و چنان شد، منتظر باشيد، كه او خواهد آمد.
اكنون آن شده است كه ما منتظرآنيم.
ما كه غريبه نيستيم، پيشگويي‌ها را ورق زديم، نوشته‌ها را خوانديم و واژه‌هاي داغ ظهور را سُروديم، همچنان بي‌صبرانه منتظريم و در انتظاري تلخ و طاقت‌سوز، به‌سر مي‌بريم. شمشيرهايمان در نيام زنگار گرفته، چه كسي اذن جهادمان خواهد داد؟ دريغا خانه‌ها برسرمان آوار مي‌شود، ابدان عزيزانمان در انهدام خانه‌ها و در انبوه خاك و سنگ و سيمان، محو و مفقود مي‌گردند.
آري، باز هم صبوري، كه رسول خدا(ص) فرمود:
إذا رأيتم الأمر لاتستطيعون تغييرة فاصبروا حتّي يكون الله هو الذّي يغيرّه.3
وقتي ديديد نمي‌توانيد چيزي (مشكلي) را تغيير دهيد، صبر كنيد تا خدا آن‌را تغيير دهد.
سربازاني تهي‌دست، با سنگ و فلاخن در مقابل ارابّه‌هاي فولادين غربيان مقاومت مي‌كنند و چرخ‌هاي آهنين آن نابكاران را درهم مي‌شكنند، خونِ غيرت در عروق همة مسلمانان جهان غليان مي‌گيرد، با مرگ، پاي كوبي و دست افشاني مي‌كنند زيرا مرگ در راه خدا را با مركب شهادت رهسپار ديار بقاست، حيات جاويدان مي‌دانند.
گويا بوي رهايي به مشامشان رسيده و عطر ظهور را احساس مي‌كنند.
سربازاني فقير، تنها با پشتوانة ايمان و اتكاء به آينده، براي فردايي برتر كه وعدة تخلف‌ناپذير الهي است، مي‌جنگند و ترديد در ارادة آهنين آنان راه نمي‌يابد.
مي‌دانند كه يهود در پرتگاه فناست، صهيونيزم چونان حبابي بر روي آب، به‌زودي، خواهد تركيد.
الّذين آمنوا يقاتلون في سبيل الطّاغوت فقاتلوا أولياء الشّيطان إنّ كيد الشّيطان كان ضعيفاً.4
مؤمنان، در راه خدا پيكار مي‌كنند و كافران در راه شيطان؛ پس شما با ياران شيطان پيكار كنيد كه مكر و حيلة شيطان ضعيف است.
هر شهيدي مانند ستاره‌اي مي‌درخشد و افق شهادت را به‌ما مي‌نماياند، او مي‌داند كه پس از شهادت، رجعتي سبز و بازگشتي دوباره، به اذن خدا، خواهد بود، در پرتو خورشيد ولايت حجة بن الحسن(عج).
ما را چه بيم، اگر بازوان ستبر جوانانمان در اسارت دشمنان شرق و غرب شكسته مي‌شود، به يقين، روزي اين دستان و بازوان با دست يد اللّهي امام منتظر(عج) روييدني دوباره خواهند كرد.
باز هم صبوري، هر روز سينة مردان كفر ستيز و شيران شرزة آوردگاه‌ها آماج تير شياطين مي‌گردد.
شگفتا، اين چه حكمتي است كه سنگ فلاخن، در برابر بمب‌هاي آتشين و ويرانگر «ناپالم» پايمردي مي‌كنند، و در مقابل ياغيان و دزدان دريايي و هوايي كه از آن‌سوي بحرها قصد جان و شرف ما را كرده‌اند، ايستادگي مي‌كنند.
يا أيهّا الّذين آمنوا لاتتّخذا و اليهود و النّصاري اولياء بغضهم أولياء بعضٍ و من يتولّهم منكم فإنّه منهم إنّ الله لا يهدي القوم الظّالمين.5
اي مؤمنان، يهود و نصاري را به دوستي برنگزينيد، كه آنها دوستان يكديگرند، و كساني كه از شما با آنها دوست شوند از آنها هستند، خداوند ستمكاران را هدايت نمي‌كند.
گرچه ايمان به فرداي روشن، فرداي سبز و بهاري، روزگاري برتر از همة اعصار و قرون گذشته، ما را به‌سان كوه استوار و مقاوم كرده و ترس و زبوني را از قاموس جانمان زدوده، امّا شرارة خشم ابليسي يهود و نصارا و شيطان بزرگ را نيز نبايد دست كم گرفت و به هيچ انگاشت، كه آتش كينة آن خون‌آشامان، كوه را متلاشي مي‌كند.
آتش جهنمي آنان با پشتوانة شيطان بزرگ، موسائيان را تا نيل تعقيب مي‌كند.
و من يتّخذ الشّيطان وليّاً من دون الله فقد خسر خسراناً مبيناً.6
هركس به‌جاي خدا، شيطان را دوست بگيرد، آشكارا، زيان كرده است.
ما اكنون در حصاريم، در حصار كينه توزترين دشمنان خدا و بشريّت، در حصار آمريكا، (نصاري) و يهود صهيونيزم، اتحاد شوم آنان را بنگر، و ارادة ديني خود را محكم دار.
اگر قدرت ايمان و باور فردايي بهتر در ما متجّلي است، فتنة يهود نيز بي‌حد و حصر است.
حركت ما، موازي قدرت آن نابكاران، در خور تحسين است.
ما را فرض است كه تا آخرين نفس با دشمنان خدا بستيزيم، و از جدال با آن فريبكاران روي برنتابيم.
ما راهي را برگزيده‌ايم كه ردّ پاي ممتدّ پيامبران الهي در اين راه پيدا است.
محققاً، ما هدايت شدگانيم و پيروان برحق آزاد مرداني چونان ابراهيم و موسي(ع)، قرن‌هاست صليب خود را به شانه گرفته، منزل به منزل حمل مي‌كنيم تا كجا به دارمان كشند.
فريقاً هدي و فريقاً حقّ عليهم الضّلالة إنّهم اتّخذ و الشّياطين أولياء من دون الله و يحسبون أنهّم مهتدون.7
گروهي را هدايت كرد و جمعي نيز در گمراهي ثابت ماندند، زيرا آنها به جاي خدا شياطين را به دوستي برگزيدند، و مي‌پندارند كه هدايت يافته‌اند.

پي‌نوشت:

1. سورة بقره(2)، آية 250.
2. نسيمي شيرازي، عمادالدّين .
3. نهج‌الفصاحه، ح 208.
4. سورة نساء (4)، آية 76.
5. سورة مائده(5)، آية 51.
6. سورة نساء(4)، آية 119.
7. سورة اعراف(7)، آية 30.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394 
زمان : 11:03 AM
اهل بيت (علیهم السلام) مشتاق ديدار مهدي (علیه السلام)
نظرات(0) | ادامه مطلب

اهل بيت (علیهم السلام) مشتاق ديدار مهدي (علیه السلام)
اهل بيت (علیهم السلام) مشتاق ديدار مهدي (علیه السلام)

نويسنده:
منبع:
و حجت قائم را ديدم كه همچون ستاره‌اي پرنور در ميان ايشان مي‌درخشيد. آن‌گاه از جانب رب‌العالمين خطاب آمد: اي محمد، او را دوست بدار؛ همانا كه من او و دوستداران او را دوست مي‌دارم.1
شايد از همين روست كه حضرت رسول(ص) از خداوند متعال تقاضاي ديدار ياوران حضرت مهدي(ع) را داشته2 و ايشان را برادران، دوستان3، محبوبان و گرامي‌ترين افراد امت در نزد خويش معرفي مي‌نمايد:آنان رفيقان من، مورد علاقه و محبت شديد من و گرامي‌ترين افراد امتم نزد من مي‌باشند.

مرتضي آقاتهراني

بي‌ترديد همة آشنايان به ساحت آن وليّ معظم الهي، خواهان ارتباط چهره به چهره با حضرتش هستند. پيش از آن كه از امكان ديدار بگوييم، به گوشه‌اي از رفعت شأن آن حجت بالغه الهي از ديدگاه ائمه اطهار(ع) كه خود درخواست ديدار آن عزيز را داشته‌اند، مي‌پردازيم. اولياي الهي هميشه خواهان ديدار امام عصر(ع) و طالب وصال آن واصل بالله تعالي بوده‌اند. اينك به برخي از اين درخواست‌هاي شورانگيز، اشاره‌اي گذرا خواهيم داشت.
پيامبر رحمت، حضرت محمد مصطفي(ص) از ديدار انوار ائمه اطهار(ع) در شب معراج خبر مي‌دهد و آن‌گاه مي‌فرمايد: و حجت قائم را ديدم كه همچون ستاره‌اي پرنور در ميان ايشان مي‌درخشيد. آن‌گاه از جانب رب‌العالمين خطاب آمد: اي محمد، او را دوست بدار؛ همانا كه من او و دوستداران او را دوست مي‌دارم.1
شايد از همين روست كه حضرت رسول(ص) از خداوند متعال تقاضاي ديدار ياوران حضرت مهدي(ع) را داشته2 و ايشان را برادران، دوستان3، محبوبان و گرامي‌ترين افراد امت در نزد خويش معرفي مي‌نمايد:آنان رفيقان من، مورد علاقه و محبت شديد من و گرامي‌ترين افراد امتم نزد من مي‌باشند.4
از حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) خطاب به كميل‌بن زياد نخعي، عباراتي در باب مقام پرعظمت امام مهدي(ع) و يارانش بيان شده كه هر يك به تنهايي اهل تدبر را كافي است. به اين عبارت حيرت‌انگيز بنگريد:علم به آن‌ها هجوم آورده، به گونه‌اي كه حقايق امور بر آنان آشكار گرديده است. پس آن‌ها با روح يقين همراه شده ا‌ند... و آن‌ها بدانچه نادانان از آن وحشت دارند، انس گرفته‌اند. بدن‌هاي آن‌ها در دنياست، اما ارواحشان به محل اعلي تعلق دارد. آن‌ها خلفا و جانشين خداوند و دعوت‌كنندگان به سوي دين اويند. آه آه چه فراوان مشتاق و شيفته ديدارشان هستم!5
از اين گفتار والهانه مولايمان علي(ع) آيا جز مدح و ثنا و درخواست ديدار مهدي صاحب‌الزمان(ع) در وصف امام زمان(ع) مي‌فرمايد: پناه دهي او از همه شما گسترده‌تر و دانش او از همه شما بيشتر و رسيدگي او به خويشان از همة شما برتر است... چقدر مشتاق ديدن اويم.6
جابر جعفي گويد، از حضرت امام محمد باقر(ع)، شكافندة علوم نبوي، شنيدم كه امام علي(ع) در پاسخ كسي كه از اوصاف مهدي سؤال كرد، اين‌گونه فرمود: پدرم فداي آن پسر بهترين كنيزان باد!7
آيا در اين بيان مولي الموحدين(ع) جز سر و جان نثار كردن بهر دوست، اشارة ديگري آمده است تا ازآن بگوييم.
قندوزي حنفي آورده است: پس از جنگ نهروان بود كه حضرت امير(ع) به ايراد سخن پرداخت و در فرازهايي از آن، از رخدادهاي آينده قدري پرده برداشت: از جمله از قيام امام مهدي(ع): «آن فرمان خداست كه در هنگامه مناسب خود، به طور قطع روي خواهد داد.» و آن عزيز را اين‌گونه توصيف فرمود:هان! اي فرزند بهترين بانوان، تا كي براي دريافت فرمان ظهور از جانب خدا به انتظار خواهي ماند؟ بشارت باد تو را به پيروزي بزرگ و نزديك از جانب پروردگار بخشايش‌گر! پدر و مادرم به فداي آن گروه كه از نظر شمار اندكند و در شكوه و عظمت بسيار، و نامشان در روي زمين ناشناخته است.8

از نام ما مگوييد، وزما نشان مجوييد
بي‌نام و بي‌نشانيم، ما را كه مي‌شناسد
ما همنشين ياريم، از خلق بركناريم
هرچند درميانيم، ما را كه مي‌شناسد9

نه تنها مولايمان مهدي(ع) مورد نظر مولاي متقيان و امير پاكان است، بلكه تعداد ياران اندك ناشناخته‌اش نيز هم! خدايا، تو را به امام نيكان، ما را نيز از اين ناشناختگان اندك قرار ده!!هنگامي كه از امام حسين(ع) سؤال شد، آيا مهدي(ع) به دنيا آمده است؟ فرمود: نه اما اگر او را درك كنم، تمام روزگار زندگي‌ام را به خدمتگزاريش خواهم گذراند.10

دل مي‌رود ز دستم، صاحب‌زمان خدا را
بيرون خرام از غيب، طاقت نماند ما را
ده روز مهر گردون، افسانه است و افسون
يك لحظه خدمت تو، بهتر ز ملك ما را

امام زين‌العابدين(ع) در دعايي پرشرافت كه به حرز آن حضرت مشهور است، از خداوند متعال اين چنين ديدار حضرت مهدي(ع) را تمنا مي‌كند:و ديدار قائم آل محمد را روزي‌ام گردان.11
ابوحمزة ثمالي كه افتخار ديدار اهل بيت پيامبر(ص) را داشته است، مي‌گويد: روزي در محضر امام باقر(ع) بودم در حالي كه جمعي گرداگردش حضور داشتند. هنگامي كه حاضران رفتند و مجلس خالي شد، امام فرمودند:اي ابوحمزه، از رخدادهايي كه خداوند وقوع آن را قطعي كرده، قيام قائم ماست. پس اگر كسي به آن‌چه مي‌گويم ترديد كند، به حال كفر، خداوند را ملاقات خواهد كرد. سپس فرمود:پدر و مادرم فداي او كه هم‌نام و هم‌كنية من است و هفتمين امام پس از من است. پدرم فداي كسي كه زمين را لبريز از عدل و داد مي‌كند، همان‌گونه كه پر از ستم و بيداد شده باشد. اي ابوحمزه، هر كس سعادت ديدار او را يافت و با آن حضرت قيام كرد و تسليم پيامبر(ص) و علي(ع) بود، بهشت بر او واجب مي‌گردد، و هر كس كه از آن وجود گرانمايه فرمانبرداري نكرد، البته خداوند بهشت را بر او حرام كرده و جايگاهش را در آتش قرار خواهد داد، و براي ستمگران چه بد جايگاهي است.12
دعاي ندبه، آشناي دوران سحرخيزي جوانان جامعه اسلامي ماست كه طنين خوش‌الحانش همراه نسيم صبحگاهي، هر جمعه بر دل مي‌نشيند. عاشقان حضرتش با فرازهاي اين دعا چه عاشقانه هر صبح جمعه ترنم كرده‌اند و بر فراقش ناليده‌اند:
آن عزيز باقيماندة الهي كجاست؟
پدر و مادرم به فداي تو و جانم سپر بلاي تو باد،
اي كاش مي‌دانستم كجايي، و در چه وادي و سرزميني هستي،
بر من سخت است كه خلايق را ببينم و شما را نبينم.
كي شود شما ما را ببيني و ما نيز شما را؟13
اگر اين ناله و شكوه از دوري و هجران نيست، پس ناله از درد فراق، كدام است؟
ام‌هاني، بامدادان به ديدار امام باقر(ع) شرفياب شد. پس از آن كه بحثي دربارة ظهور امام حجت بن الحسن العسكري(ع) به ميان آمد، آن حضرت ام‌هاني را چنين نويد دادند: خوشا به حالت اگر او و زمان او را درك كني! و خوشا به حال كسي كه او را درك كند!
آن حضرت در جايي ديگر آن‌گاه كه نشانه‌هايي ويژه را در آستانه ظهور حضرت صاحب‌الزمان(ع) برمي‌شمارد، چنين مي‌فرمايد:اگر آن زمانه را درك مي‌كردم، خود را براي خدمت و ياري صاحب‌الامر آماده نگه مي‌داشتم.15
در دعاهايي كه از اهل بيت(ع) درباره آن امام منتظر وارد شده، عباراتي آمده كه لبريز از تمناي ديدار است:پروردگارا، آن طلعت زيباي رشيد و آن تابنده پسنديده را به من بنماي! و چشمم را به ديدارش سرمه‌كش!16
پروردگارا، ولي مباركت را در زندگي و بعد از مرگ ما، به ما بنمايان!17
اي خواهر و اي برادر! در حرف حرف كلام ولي مطلق الهي بنگر كه چگونه شوق ديدار و تمناي وصال را در دل همگان نشانده است!
امكان ديداردر عصر حضور و ظهور ائمه اطهار(ع) ديدار امام به طور اجمال براي همگان ميسر بوده، ولي در دوران امامت حضرت هادي(ع) و حضرت عسكري(ع) اقداماتي براي آماده‌سازي شيعه و تغيير اين نوع ارتباط به گونه‌هاي ديگر صورت گرفت تا اين‌كه پرده‌پوشي‌ بر علاقه‌مندانش سخت و ناگوار نيايد. مسعودي مي‌گويد:امام هادي(ع) از بسياري از مواليان خود، به جز معدودي از خواص، دوري مي‌گزيد، و زماني كه امر امامت به امام حسن عسكري(ع) منتهي شد، آن حضرت از پس پرده با خواص و غير آنان سخن مي‌گفت، مگر در اوقاتي كه به قصد خانه سلطان سوار بر مركب مي‌شد.18
بعد از آن و در دوران غيبت صغراي ولي عصر(ع) مردم از طريق نائبان با آن حضرت ارتباط برقرار مي‌كرده‌اند اما در دوران غيبت كبراي آن يگانه، دو مسئله اساسي مطرح مي‌شود: نخست نيابت، و ديگري زيارت. آن‌چه بر اساس روايات، در دوران غيبت كبرا به طور كلي نفي مي‌شود، داعيه نيابت و سفارت خاص از جانب آن حضرت است اما امكان زيارت آن حضرت در اين دوران، از طرق متعدد قابل اثبات است.

• نفي نيابت

تكذيب و رد نيابت خاص حضرت ولي عصر(ع) در عصر غيبت كبرا از تكاليف و وظايف مؤمنان است. شيعة اماميه معتقد است كه با وفات آخرين نايب خاص آن حضرت در دوران غيبت صغرا ـ شيخ علي بن محمد سمري(ره) ـ وكالت و نيابت خاص از جانب امام زمان(ع) خاتمه يافته است. در توقيعي شريف كه آخرين نايب خاص امام از ساحت مقدس ولي عصر(ع) دريافت داشت، اين‌گونه آمده است:
به نام خداوند بخشاينده مهربان. اي علي پسر محمد سمري، خداوند اجر برادرانت را در مصيبت (رحلت) تو عظيم بدارد! تا شش روز ديگر از دنيا مفارقت خواهي كرد. پس كارهاي خود را جمع كن و كسي را براي پس از وفاتت وصي و قائم خود مگردان زيرا غيبت دومين واقع شد، و بعد از اين ظاهر نخواهم بود، مگر به اذن خداوند عزوجل، و آن بعد از زماني طولاني خواهد بود كه دل‌ها سخت و زمين پر از ستم شود. و بعد از اين جمعي از شيعيان ادعاي مشاهده [ما را] خواهند كرد. آگاه باشيد، كسي كه ادعاي ديدار [مرا] پيش از خروج سفياني و صداي آسماني كند، البته او دروغگوي افترا زننده است، و هيچ نيرو و قوه‌اي نيست مگر از آن خداوند بلند مرتبه بزرگ.19
آن‌چه بي‌ابهام، از اين روايت شريف به دست مي‌آيد، اين است كه ديگر در دوران غيبت كبراي امام مهدي(ع) نيابت و سفارت خاصي كه در دوران غيبت صغرا وجود داشت، هرگز ممكن و ميسر نخواهد گشت. با اين بيان، حضرت ولي عصر(ع) راه را بر مدعيان نيابت و سفارت خويش به طور كلي بسته‌اند تا ديگر كسي نتواند مدعي شود كه واسطه بين حضرت و مردم است و هرگاه بخواهد مي‌تواند با امام ارتباط برقرار كند و دستورات آن حضرت را به مردم ابلاغ نمايد.

• امكان زيارت

با توجه به فراواني و تعداد افرادي كه در دوران غيبت صغرا و كبراي امام عصر(ع) آن حضرت را زيارت كرده‌اند، شكي نيست كه ديدار امام زمان(ع) امري شدني و ممكن است. در اين فراز، نظر برخي از علماي بزرگ شيعه را در اين‌باره مورد توجه قرار مي‌دهيم:مرحوم «سيد مرتضي» در كتاب تنزيه الأنبيا در جواب كسي كه پرسيد اگر امام غايب باشد و كسي نتواند به خدمت او برسد و از بركات وجودش بهره ببرد، پس چه فرقي بين وجود و عدم آن حضرت است، نوشته است: «اول چيزي كه در پاسخ مي‌گويم اين كه ما قطع نداريم كه كسي خدمت او نرسد و آن حضرت را ملاقات نكند... اين امري است كه قطعي نشده... و نيز در جواب مي‌توان گفت: هرگاه علت پنهان شدن امام، خوف از ظالمان و تقيه از معاندان باشد، اين علت در حق مواليان و شيعيان زايل مي‌گردد.»20 عارف واله و بزرگ قرن اخير، در پاسخي عارفانه به اين سؤال كه آيا ديدار امام زمان(ع) در دوران غيبت امكان دارد، فرموده است: «وقتي خدا را مي‌شود ديد، امام را كه مخلوق خداست، چگونه نمي‌شود ديد؟»22
و اينك پاسخ اين پرسش را از زبان مبارك خود امام زمان(ع) جويا مي‌شويم. علامه حلي طي سفري از حله به كربلا، به محضر نوراني امام عصر مي‌رسد، اما حضرت را نمي‌شناسد. در طول مسير، عصا از دست علامه به زمين مي‌افتد. امام زمان(ع) خم مي‌شوند، عصاي علامه را برمي‌دارند و به دست ايشان مي‌دهند. در همين هنگام سؤالي در ذهن علمه القا مي‌شود و از محضر امام(ع) مي‌پرسد: در اين عصر و زمان كه دورة غيبت كبراست، آيا مي‌توان حضرت صاحب‌الامر(ع) را ملاقات كرد؟ حضرت در پاسخ مي‌فرمايند: چگونه نمي‌توان و حال آن‌كه دست او هم‌اكنون در دست توست؟!
به محض اين‌كه علامه اين پاسخ را مي‌شنود، بي‌اختيار خود را به زمين مي‌اندازد تا پاي مبارك حضرت را ببوسد كه در اين هنگام از كثرت شوق مدهوش مي‌شود.23

• انواع ديدار

ديدار امام زمان(ع) در دوران غيبت براي همگان در يك سطح و مرتبه اتفاق نمي‌افتد، بلكه بر دو گونه تحقق مي‌يابد: الف) عام (ملاقات بدون شناخت)، ب) ديدار خاص (ملاقات امام همراه با شناخت). ناگفته نماند كه هرگونه ديدار خود داراي مراتب و درجاتي است كه هر مرتبه‌اي بستگي تامي به شخص ديداركننده و سطح كمالي او دارد.
الف) ديدار عام (ملاقات بدون شناخت): امام زمان(ع) علاوه بر حضور روحاني در تمام عوالم، در سراسر اقطار عالم مادي نيز حضور جشماني دارند؛ چنان‌كه قطب عرفان ـ مولانا اميرالمؤمنين، علي(ع) ـ در اين‌باره مي‌فرمايد:
صاحب اين امر در ميان آن‌ها راه مي‌رود، در بازارهايشان رفت و آمد مي‌كند، روي فرش‌هايشان گام برمي‌دارد، ولي او را نمي‌شناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به ايشان معرفي كند.24
بدين سان غيبت امام زمان(ع) به معناي نفي ديدار آن حضرت نيست، بلكه مي‌تواند به معناي نفي شناخت آن حضرت باشد. چه بسيار افرادي كه در دوران غيبت آن حضرت به شرف ديدارش نايل مي‌شوند، ولي او را نمي‌شناسند. چه بسيار افرادي كه سلام جان‌فزاي آن حضرتش را مي‌شنوند و حتي به سلام حضرتش پاسخ مي‌گويند اما صاحب سلام را نمي‌شناسند: «به پروردگار علي سوگند! حجت خدا در ميان آنان است، در كوچه و بازار ايشان گام بر مي‌دارد، بر خانه‌هاي آنان وارد مي‌شود، در شرق و غرب عالم به سياحت مي‌پردازد. گفتار مردمان را مي‌شنود، بر اجتماعات ايشان وارد مي‌شود و سلام مي‌دهد. او مردمان را مي‌بيند در حالي كه ديده نمي‌شود...»25
شبيه همين گفتار از امام صادق(ع) به ما رسيده است كه فرمود:چگونه اين امت انكار مي‌كنند كه خداوند بزرگ و عزيز با حجت خويش آن‌گونه رفتار مي‌نمايد كه با يوسف رفتار كرد؟ (امام زمان(ع) به شكل ناشناس) در بازارهايشان حركت مي‌كند و بر فرش‌هايشان گام مي‌نهد تا اين كه خداوند در اين‌باره به او اجازة ظهور دهد.26
چه بسيار مردمي كه امام زمان(ع) را در طول مراسم حج ديده‌اند ولي نشناخته‌اند. چه بسيار افرادي كه آن حضرت را به هنگام حضورش به ياد مي‌آورند و مي‌گويند به خدا سوگند او را بارها در مكان‌هاي متعدد ديده‌ايم، اما نشناخته‌ايم: به خدا سوگند كه صاحباين امر در مراسم حج هر سال حضور مي‌يابد و يكايك مردمان را مي‌بيند و مي‌شناسد، مردم نيز آن حضرت را مي‌بينند، ولي نمي‌شناسند.27
از امام صادق(ع) نقل است كه فرمود: «مردم امام خويش را نمي‌يابند. پس امام هنگام حج در مراسم حج حضور مي‌يابد و ايشان را مي‌بيند ولي آن‌ها وي را نمي‌بينند.»28
ديدار خاص (ملاقات همراه با شناخت): دانستيم كه آن‌چه عموم مردمان در دوران غيبت امام عصر(ع) از آن محروم مي‌مانند، شناخت آن حضرت است و نه ديدار او.29 در اين ميان، مهم آن است كه انسان به چنان لياقتي دست يابد كه به هنگام ديدار، امام خويشرا بشناسد و از روي شناخت و معرفت عرض ارادت نمايد:

ديده‌اي خواهم كه باشد شه‌شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس

رادمرداني چون سيد بن طاووس(ره) به چنان منزلت و قربي دست يافته‌اند كه حتي تن صدا و لهجة امام زمان را مي‌شناسند و راه يافتگاني همچون سيد بحرالعلوم به هنگام شنيدن لحن قرآن آن حضرت بدين سرود مترنم مي‌شوند كه:

چه خوش است صوت قرآن، ز تو دلربا شنيدن
به رخت نظاره كردن، سخن خدا شنيدن

پاك‌دلاني چون حاج شيخ محمدعلي فشندي به چنان درجه‌اي از صفا و صميميت دست يافته‌اند كه حتي به نحوة راه رفتن امام و صداي پاي آن حضرت آشنايند و مي‌گويند: با امام زمان(ع) آن قدر آشنايم كه آن حضرت را حتي از صداي كفش مباركش مي‌شناسم.31
دلباختگاني چون سيد عبدالكريم كفاش، چنان غرق عشق روي يار مي‌گردند كه امام عصر(ع) هر هفته به ديدارشان مي‌آيند و ايشان را مي‌نوازند، چرا كه به اعتراف خودشان: اگر هفته‌اي بر من بگذرد و روي مولايم را نبينم، به خدا سوگند كه جان مي‌دهم.31
عارفاني چون آيت حق سيد علي آقاي قاضي(ره)، چنان مست شهود و معرفت مي‌گردند كه به ديدار آن طلعت رشيد بار مي‌يابند و ناباوران را با اين گفتار تأديب مي‌كنند: «كور است چشمي كه صبح از خواب بيدار شود و در اولين نظر نگاهش به امام زمان(ع) نيفتد.»32
و سرو قامتاني چون ملاعلي نوري همداني(ره)، چنان جرعه‌نوش صهباي ولايت و معرفت مي‌گردند كه به محض ياد كردن آن حضرت خود را در محضرش حاضر مي‌يابند و افتخارشان اين است كه: چنان مقامي به من عطا فرمودند كه هرگاه ديدار آن حضرت را اراده مي‌كردم خود ار در محضرش حاضر مي‌ديدم.33
با نگاهي گذرا به شرح حال كساني كه در طي دوران غيبت كبراي مولا امام زمان(ع)، سعادت شرفيابي به محضر مقدمش را يافته و يا از كرامات و عنايات حضرتش بهره‌مند گشته‌اند، مي‌توان دريافت كه ديدار امام زمان(ع) بيش از آن كه به شخص، زمان يا مكاني خاص بستگي داشته باشد، به عوامل روحي و معنوي ويژه‌اي وابسته است كه مهم‌ترين آن‌ها در حصول اين توفيق الهي، توجه قلبي، مواظبت عملي، رعايت تقوا و استمرار بر گونه‌اي خاص از عبادت خداوند و اطاعت اوليائش بوده است. با اين همه، نقش زمان‌هاي خاص چون شب‌هاي جمعه، نيمة شعبان، نيمة رجب و مكان‌هايي خاص چون مكه مكرمه، مدينة منوره، مسجد سهله، مسجد كوفه و مسجد جمكران را براي حصول ديدار خاص و ملاقات همراه با شناخت قائم آل محمد(ص) و بهره‌مندي از عنايات و الطاف ويژة آن حضرت، نبايد ناديده گرفت.
آخرين تحليل ما نكته‌اي عرفاني است، و آن اين كه، در واقع امام(ع) را هيچ كس به آن‌گونه كه هست درك نمي‌كند زيرا او در قالبي نگنجد. مرحوم حاج آقا اسماعيل دولابي(ره) از اين زاويه به اين مسئله عالي نگريست كه فرمود: «اين كه در روايت آمده است كه هر كس ادعاي مشاهدة امام زمان(ع) را كرد تكذيبش كنيد، به اين معناست كه آن‌چه ديده است فقط پرتو مختصري از امام زمان(ع) است و مطلب خيلي بالاتر از اين است. از طرف ديگر كسي كه چيزي را ديد، نبايد به ديگران بگويد. لذا ما وظيفة تكذيب داريم، گرچه ممكن است راست بگويد.»34

• بركات ديدار امام(ع)

ديدار امام عصر(ع) خود جزئي از فرج آن سرور عزيز است. براي روشني اين نكته، آن‌چه را كه از آيات و روايات برمي‌آيد به اختصار مي‌آوريم، باشد كه از بركات ديدار، ما را نيز حظي وافر عايد آيد.
طبق يك تقسيم‌بندي كلي مي‌توان گفت فرج به دو قسم است:
الف) فرج شخصي، كه خود بر دو گونه است: فرجي كه بتواند انسان را از رذايل اخلاقي و صفات ناپسندي كه قرآن و اهل بيت(ع) از آن نهي فرموده‌اند، به دور دارد، و فرجي كه انتساب به حضرت ولي عصر(ع) دارد و اين نيز بر دو گونه است:
اول، شناخت امام به مقام نورانيت و ولايت الهي، كه به همراه آن كمالات معنوي عديده‌اي پديدار مي‌گردد.35
دوم، توفيق درك محضر امام(ع)، كه به همراه آن پيمودن راه كمالات معنوي نيز آسان و ميسر مي‌گردد؛ چنان‌چه از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده است: خوشا به حال كسي كه او امام زمان(ع)‌را ملاقات كند.36
ب) فرج عمومي، كه در آن به رهبري امام زمان(ع) كل نظام بشري سامان يافته، بشر از ظلم و جور خلاصي مي‌يابد. اين همان دولت كريمه‌اي است كه عزت اسلام و ذلت كفر و نفاق در آن نهفته و وعده الهي و نهايت آرزوي سالكان راه بوده و هست:بارخدايا، از تو اميد آن داريم كه دولت با كرامت آن امام را به ظهور آوري و اسلام و اهلش را بدان عزت بخشي و نفاق و اهلش را ذليل و خوار گرداني.37
ترديدي نيست كه گشايش در جميع انواع نامبرده، به تلاش و كوشش سالكان راه بستگي تام دارد. گو اين‌كه فيض و لطف خداوند متعال و حضرت ولي‌الله الاعظم(ع) نيز نكته‌اي اميدبخش و غيرقابل انكار است، ليكن از مجموعه دانسته‌هاي خود بر اين باورم كه اندك تلاشي مي‌توان به ارتباط قلبي با آن جناب دست يافت، و سپس راه گشايش ديدار و لقاي خارجي را نيز هموار ساخت، همان‌گونه كه براي بسياري اين سير الهي حاصل گشته است.

بر هم زنيد ياران اين بزم بي‌صفا را
مجلس صفا ندارد بي‌يار مجلس‌آرا
بي‌شاهدي و شمعي هرگز مباد جمعي
بي‌لاله شور نبود مرغان خوش‌نوا را
اي هر دل از تو خرم، پشت و پناه عالم
بنگر دچار صدغم، يك مشت بينوا را
اي رحمت الهي درياب مفتقر را
شاها به يك نگاهي بنواز اين گدا را38

پي‌نوشت‌ها:

1. مجلسي، بحارالانوار، ج36، ص323؛ و الحجّة القائم، كأنّه كوكب درّيّ في وسطهم. يا محمّد، أحببه فإنّي أحبّه و أحبّ من يحبّه.
2. بصائرالدرجات، باب 14، ص83.
3. همان.
4. مجلسي، همان، ص129؛ أولئك رفقائي و ذووا ودّي و مودّتي و اكرم امّتي عليّ.
5. ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج18، باب 143، ص347؛ هجم بهم العلم علي حقيقة البصيرة؛ و باشروا روح اليقين و آنسوا بما استوحش منه الجاهلون صحبوا الدّنيا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلي أولئك خلفاء الله و الدّعاة إلي دينه آه آه شوقاً إلي رؤيتهم.
6. مجلسي، همان، ج51، ص115.
7. همان، ج51، ص36؛ بأبي ابن خيرة الإماء.
8. ينابيع المودة، باب 99، ص512؛ ذلك أمر الله و هو كائن وقتاً مريحاً. فيا ابن خيرة الإماء متي تنتظر؟ أبشر بنصرٍ قريبٍ من ربّ رحيم. فبأبي و أمّي عدة قليلة أسمائهم في الأرض مجهولة... .
9. فيض كاشاني.
10. موسوعة كلمات الإمام الحسين(ع)؛ لا ولو أركته لخدمته أيام حياتي.
11. محدث قمي، مفاتيح‌الجنان، حرز امام سجاد(ع)؛ ... و ارزقني رؤية قائم آل محمد.
12. مجلسي، همان، ج24، ص241؛ يا أبا حمزه من المحتوم الذي حتمه الله قيام قائمنا، فمن شكّ فيما أقول لقي الله و هو كافر؛ ... بأبي من يملأ الأرض قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً. يا أبا حمزه من أركه فيقم له و سلّم لمحمّد و عليّ فقد وجبت له الجنّة و من لم يسلّم فقد حرّم الله عليه الجنة و مأواه النّار و بئس مثوي الظّالمين.
13. سيد بن طاووس، الإقبال، ج1، ص508ـ511.
14. شيخ صدوق، كمال‌الدين، ج1، ص330؛ ... فيا طوبي لك إن أدركته و يا طوبي لمن أدركه.
15. مجلسي، همان، ج52، ص243؛ إني لو أدركت لأبقيت نفسي لصاحب هذا الأمر.
16. محدث قمي، مفاتيح‌الجنان، فرازي از زيارت حضرت صاحب‌الزمان(ع)؛ اللّهمّ أرني الطّلعة الرّشيدة، و العزّة الحميدة. و اكحل ناظري بنظره منّي إليه.
17. همان؛ اللّهمّ أرنا وجه وليّك الميمون في حياتنا و بعد المنون.
18. مسعودي، علي‌بن الحسن، اثبات الوصيّة، ص262.
19. شيخ صدوق، همان، باب 45. ص526، ح44.
20. ميرزا حسين نوري، نجم الثاقب: در احوال حضرت ولي عصر(ع)، ص721.
21. عالم رباني مرحوم آيت‌الله محمد جواد انصاري همداني در سال 1380 ق. ولادت يافته و رحلتش در سال 1339 ش. اتفاق افتاده است. مقبره ايشان در مقابل صحن حضرت علي بن جعفر(ع) در شهر مقدس قم است.
22. مهدي طيب، مصباح‌الهدي، ص318.
23. تنگابني، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص355ـ364.
24. مجلسي، همان، ج52، ص255.
25. كليني، الكافي، ج8، كتاب الحجّة، ص124، ح885.
26. مجلسي، همان.
27. همان، ج51، ص350.
28. حر عاملي، وسائل‌الشيعة، ج8، ص96، ج9.
29. مجلسي، همان، ج52، ص169.
30. روزي سيد بحرالعلوم(ره) وارد حرم اميرمؤمنان(ع) مي‌شود و به ناگاه اين دو مصراع را بر زبان جاري مي‌سازد و چون از علت آن مي‌پرسند، مرحوم سيد مي‌گويد: چون به حرم وارد شدم، حضرت حجت(ع) را ديدم كه بالاي سر حضرت با صدايي بلند قرآن تلاوت مي‌كند. از اين رو اين بيت بر زبانم جاري گشت. علي لو، سيد بحرالعلوم درياي بي‌ساحل، ص99.
31. حسين گنجي، ارتباط معنوي با حضرت مهدي(ع)، ص22.
32. مهدي طيب، همان، ص321.
35. حر عاملي، اثبات الهداة، ج3، ص495.
36. شيخ صدوق، همان، ص268.
37. فرازي از دعاي افتتاح.
38. اين اشعار از فقيه و اصولي بزرگ جناب آيت‌الله شيخ محمد حسين غروي اصفهاني متخلص به «مفتقر» است.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394 
زمان : 11:03 AM
دیدار در غیبت کبری
نظرات(0) | ادامه مطلب

دیدار در غیبت کبری
دیدار در غیبت کبری
نويسنده: اسماعیل حاجیان
منبع:«کتاب جلوه ی محبوب»
از آن چه درباره غیبت کبری و شرایط آن در روایات آمده است ، بر می آید که امکان عمومیِ دیدار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف در دوران غیبت نیست ؛ اما در برخی دعاها تقاضای دیدار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف مطرح شده است:
1.«اللّهم اَرِنی الطَّلعَةَ الرَّشیدَةَ و الغُرَّةَ الحَمیدَةَ و اکحُل ناظری بِنَظرَةٍ مِنّی اِلَیهِ وعَجِّل فَرَجَهُ ؛ خدایا ، آن طلعت زیبای رشید را به ما بنمایان و از پرده غیب پدیدار کن و با نگاهی بر آن جمال به چشم من سرمه کِش و در فرج آن حضرت تعجیل فرما.»1
2. «اللّهم اَرِنا وَجهَ وَلیِّکَ المَیمُوُنَ فی حَیاتِنا و بَعدَ المَنُونِ ؛ خدایا ، چهره مبارک ولی ات را در زندگی و پس از مرگ به ما بنمایان .»2
3. « هَل إلیک یَابنَ احمَدَ سَبیلٌ فَتُلقی ... مَتی تَرانا و نَریکَ ؛ ای پسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، آیا به سوی تو راه ملاقاتی هست ؟ ... کی می شود که تو ما را و ما تو را به چشم ببینیم؟»3
آیا در دوران غیبت کبری ارتباط با آن حضرت امکان دارد؟ آیا شیعیان و پیروان حضرت می توانند از محضر آن بزرگوار بهره مند شوند ؟ آیا امکان دیدار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف در زمان غیبت هست؟
در این باره دو دیدگاه وجود دارد:
1.دیدگاهی که امکان دیدار و ارتباط با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف را تأیید نمی کند و لزومی برای آن نمی بیند.
2.دیدگاهی که دیدار و ارتباط با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف را در دوران غیبت کبری ممکن می داند.

دیدگاه نخست . عدم امکان تشرّف

گروهی از بزرگان ، بر این باورند که در زمان غیبت کبری ، امکان تشرف به محضر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف برای شیعیان وجود ندارد و بنا بر دستور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف مدعی دیدار را باید تکذیب کرد و برای اعتقادشان دلایلی ذکر کرده اند :
الف. بخشی از توقیع حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف به علی بن محمد سَیمُری ( یاسَمُری) که در آن می فرماید: « اَلا فَمَن ادَّعَی المُشاهَدَةِ قَبلَ خُروجِ السُّفیانی و الصَّیحَةِ فَهُوَ کاذِبٌ مُفتَرٍ ؛ آگاه باشید هر کسی پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای دیدار مرا داشته باشد دروغ گوی افترا زننده است»4 .
ب. روایت هایی که بر ناشناخته بودن حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشّریف در میان مردم دلالت می کنند. امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید: « اِنَّکُم لا تَرَونَ شَخصَهُ و لا یَحِلٌّ لَکُم ذِکرَهُ بِإسمِهِ ؛ شما شخص او را نمی بینید و بر شما جایز نیست نامش را ذکر کنید»5.
ج. روایت هایی که دلالت می کند امام مهدی علیه السلام در مراسم حج دیده نمی شود . از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: « امام قائم دو غیبت دارد. در یکی از آن ها ، در مراسم حج شرکت می کند ، مردم را می بیند ، اما مردم او را نمی بینند و نمی شناسند»6.
د. روایت هایی که بر امتحان شیعه در دوران غیبت دلالت دارد . علی علیه السلام می فرماید: « قیام او ، پس از غیبت و دوران حیرتی است که کسی بر دین خود باقی نمی ماند مگر افراد مخلص با روح یقین»7 . بنابر آن چه ذکر شد ، مشاهده حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف در غیبت کبری ممکن نیست.

دیدگاه دوم . امکان تشرّف

گروهی از عالمان شیعه بر این باورند که در غیبت کبری ، امکان ارتباط با امام زمان علیه السلام و دیدار آن حضرت وجود دارد . این دیدگاه از مرحوم سید مرتضی رحمه الله آغاز می شود و پس از وی شهرت می یابد:
الف. مرحوم سید مرتضی ( عَلَمُ الهُدی) رحمه الله در پاسخ به این اشکال « امام غایبی که هیچ کس از مردم به وی دسترسی نداشته باشند چه فایده ای دارد»؟ می نویسد: « در پاسخ می گوییم : نخستین چیزی که به آن معترفیم این است که ما قطع نداریم هیچ کس به خدمت امام نمی رسد و هیچ بشری او را ملاقات نمی کند . این امر معلوم نیست و راهی به قطع آن وجود ندارد». در جای دیگر می نویسد: « ما جایز نمی دانیم که گروه زیادی از اولیا و معتقدان به امامت ایشان ، شرفیاب محضرشان شوند و بهره گیرند»(8).
ب. به فرض که همه داستان هایی را که درباره دیدارهای گوناگون با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف نقل شده است ، مورد نقد قرار دهیم ، مواردی وجود دارد که با توجه به قراین شایان انکار نیست ؛ مانند نجات شیعیان از برخی مشکلات ، کمک های مالی ، شفای بیماران ، پاسخ به اشکالات علمی ، آموختن دعاها و ... که در کتاب معروف نجم الثاقب موارد فراوانی از آن ها ذکر شده است.
ج. این دیدارها ممکن است به چند گونه ، اتفاق افتاده باشد:
1. دیدار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف با عنوان واقعی و ناشناس که این نوع دیدارها فراوان اتفاق افتاده است.
2. دیدار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف با عنوان حقیقی ایشان ، بدون این که این امر را ملاقات کننده ( پس از پایان دیدار) متوجه باشد.
3. دیدار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف با عنوان حقیقی ایشان در حالی که دیدار کننده نیز متوجه این امر باشد که بسیار کم اتفاق افتاده است9.
د. در بخشی از دعاها که نمونه هایی از آن را ذکر کردیم ، دعا و آرزو برای دیدار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف وجود دارد . اگر بپذیریم که مراد از دیدار ، دیدار در زمان غیبت است و نه دیدار در زمان ظهور و تعجیل در فرج ، پس اگر امکان دیدار نباشد ، در این دعاها ، در خواست محال وجود دارد!
هـ. در توقیع مبارک حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف به علی بن محمد سمری ، سخن از پایان یافتن دوران غیبت صغری و بسته شدن باب نیابت خاصه است . با توجه به مضمون توقیع ، مقصود از ادعای مشاهده ، همان ارتباطات دوران غیبت صغری است که باید مورد تکذیب قرار گیرد ؛ اما این که در برخی موارد با توجه و عنایات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف ، کسانی از پاکان و مخلصان شایستگی ملاقات با حضرت را داشته باشند ، در اموری هدایت شوند ، مشکلات فردی و اجتماعی شان به نحوی حل شود ، و این ارتباط معنوی و هدایت به امر او ادامه پیدا کند و آمادگی برای ظهور فراهم شود ، مانعی نمی تواند داشته باشد.
و. در روایت مربوط به حضور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف در مراسم حج ، آمده است : « مردم او را می بینند و نمی شناسند».
ز. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف در نامه ای به شیخ مفید رحمت الله می نویسد: « اگر شیعیان ما که خدا به آن ها در راه اطاعت از تو توفیق دهد ، قلب هایشان در وفا به عهد هماهنگ بود ، برکت دیدار ما برای آن ها به تأخیر نمی افتاد و سعادت مشاهده ما بر اساس حق معرفت و صداقت آن ها نسبت به ما برای آن ها فراهم می شد»10 .
ح. در برخی از کتب معتبر شیعه ، از جمله بحارالانوار مرحوم علامه مجلسی رحمه الله و کتاب الغیبه. مرحوم شیخ طوسی رحمت الله11 داستان های مختلفی درباره دیدار بعضی از اولیای خدا و انسان های مخلص و علما با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف نقل شده است که آثار بعدی یا پیامدهایی که در این دیدارها مطرح شده مؤید امکان دیدار با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشّریف در زمان غیبت کبری است.12

پی نوشت ها :

1- قمی [شیخ ] عباس (گردآوری) ، مفاتیح الجنان ، دعای عهد ، ص891.
2- همان ، زیارت سرداب مقدس ، ص872.
3- همان ، دعای ندبه ، ص886.
4- الطبرسی ، احمد بن علی ، الاحتجاج ، ج2 .
5- الکلینی ، [ ثقة الاسلام] محمد بن یعقوب ( ابوجعفر) ، اصول کافی ، ج1 ، ص332.
6- همان ، ص339.
7- الصدوق ،[الشیخ] محمد بن بابویه القمی ، کمال الدین و تمام النعمة فی اثبات الغیبة و کشف الحیرة ، ص304.
8- مجله حوزه ، ش 71-70 ، ص98.
9- صدر، [ آیت الله] سید محمد ، تاریخ غیبت کبری ، ص116.
10- الطبرسی ، احمد بن علی ، الاحتجاج ، ج2 ، ص603.
11- الطوسی ، [ الشیخ ] ابی جعفر محمد بن الحسن ، الغیبة ، ص152.
12- در مورد امکان دیدار حضرت در زمان غیبت کبری می توان به کتاب تاریخ غیبت کبری ، صدر ، [ آیت الله ] سید محمد ، از صفحه 115 مراجعه کرد .

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394 
زمان : 11:03 AM
آشنايى با موسسه فرهنگى انتظار نور
نظرات(0) | ادامه مطلب

آشنايى با موسسه فرهنگى انتظار نور
آشنايى با موسسه فرهنگى انتظار نور
منبع:monjee.org
بسمه تعالى
موسسه فرهنگى انتظار نور به يارى خداوند سبحان و عنايات حضرت بقيه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در راستاى تحقق اهداف نظام مقدس اسلامى ، براى پاسدارى از ارزش هاى ناب اسلامى در زمينه هاى علمى ، پژوهشى ، آموزشى و فرهنگى در متن حوزه علميه قم شكل گرفته است . اين موسسه ، با تكيه بر مبانى دينى و فرهنگ اهل بيت (علیه السلام) گام بر مى دارد و بر آن است در كنار ديگر مراكز فرهنگى ، با توجه به ضرورت ها و نيازهاى جامعه ، خدماتى در خور ارائه دهد.
اين موسسه فرهنگى اهم فعاليت ها و برنامه هاى خود را در دو سطح شناخت نيازها و پرسش هاى جامعه و پاسخگويى متقن ، علمى و كاربردى به آن متمركز ساخته است و اميد دارد با لطف الهى و همكارى متفكران ، صاحب نظران و پژوهشگران حوزه و دانشگاه وظايف خود را به انجام رساند.

اهداف موسسه

1- اهداف پژوهشى - فرهنگى

الف ) ارتقاى سطح آگاهى دينى جامعه با سامان دادن پژوهش هاى متنوع در زمينه هاى مورد نياز
ب ) گسترش فرهنگ صحيح مهدويت و پيراستن اعتقاد به مهدويت از خطاها و انحراف ها
ج ) ارتقاى سطح فرهنگ و مذهب جوانان و نوجوانان
د) تبيين ، تحليل و اقدام علمى و فكرى مناسب و موثر در پاسخ به پرسش هاى مطرح در جامعه بويژه مسائل پيرامون مهدويت و موعودگرايى در اديان و مذاهب
هـ) پژوهش و تدوين كتب و مقالات دينى و علمى بالاخص درباره وجود مبارك حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

2- اهداف پژوهشى - آموزشى

الف ) پژوهش پيرامون موضوعات دينى ، فرهنگى و اعتقادى
ب ) پژوهش پيرامون نيازها و مسائل علمى ، اعتقادى ويژه حوزويان
ج ) پژوهش پيرامون مسائل فكرى ، فرهنگى و تربيتى جوانان و نوجوانان
د) آموزش مفاهيم و معارف دينى در سطح جامعه
هـ') تدوين و تاءليف كتب ، مقالات و برنامه هاى آموزشى و پژوهشى در موضوعات مختلف براى طلاب و فضلاى حوزه بويژه پيرامون مباحث مهدويت
و) تدوين و تاءليف كتب ، مقالات و برنامه هاى آموزشى و پژوهشى در موضوعات مختلف براى جوانان و نوجوانان

نگاهى گذرا به فعاليت هاى موسسه

فعاليت هاى پژوهشى

1- گردآورى پرسش هاى مهدويت و شبهات مهدويت مطرح در منابع قديم و جديد به همراه پاسخ هاى آن ها با بررسى بيش از 1800 عنوان كتاب (1400 عنوان از كتب شيعه و 400 عنوان از كتب اهل سنت ) بيش از 000/5 پرسش و شبهه و به همراه پاسخ آنان استخراج شده است .
2- گردآورى و بررسى پرسش هاى مربوط به مهدويت در جامعه با مطالعه 000/200 نامه و استخراج بيش از 7000 پرسش
3- گردآورى ديدگاه ها و پرسش ها و شبهات موجود در رسانه هاى جهانى (اينترنت ) درباره مهدويت ، موعودگرايى ، منجى گرايى و هزاره گرايى
4- مصاحبه با محققان و فضلاى حوزه در خصوص موضوعات وابسته به مهدويت
5- تاءليف و تدوين 14 جلد كتاب به شرح زير درباره مهدويت :
الف ) كتاب مهدويت براى طلاب 1 جلد
ب ) كتاب مهدويت براى جوانان در چهار موضوع مختلف 4 جلد
ج ) كتاب مهدويت براى نوجوانان در چهار موضوع مختلف 4 جلد
د) كتاب مهدويت براى كودكان در قالب داستان 4 جلد
هـ) مجموعه گفتارهاى گفتمان مهدويت 1 جلد

فعاليت هاى آموزشى و فرهنگى

1- برگزارى نخستين گفتمان مهدويت با عنوان بررسى مسائل اعتقادى مربوط به امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)درنيمه شعبان سال 78 با حضور حضرات آيات امينى و معرفت
2- برگزارى دومين گفتمان مهدويت با عنوان بررسى مسائل اعتقادى ، سياسى و اجتماعى مهدويت در نيمه شعبان سال 79 با سخنرانى حضرات آيات هاشمى رفسنجانى ، علامه عسكرى و واعظ زاده خراسانى . در اين گفتمان ، ميزگرد علمى -پژوهشى ، و پاسخ به پرسش ها با حضور: حجج اسلام آقايان كورانى ،نجم الدين طبسى ،دكتر عبدخدايى و دكتر لگن هاوزن بر پاگرديد.
3- برگزارى مسابقات كتابخوانى مهدويت پيرامون امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دو سطح و دو مرحله حضورى و غير حضورى با نام هاى :
الف ) مسابقه سيره انتظار1 (ويژه طلاب مدارس حوزه علميه قم )
ب ) مسابقه سيره انتظار 2 (ويژه فضلاى حوزه علميه قم )
اين مسابقه ها، با جوايزى چون حج عمره و سفر به مشهد مقدس و نيز ويژگى هاى منحصر به فرد، براى نخستين بار در سال 78 در حوزه علميه قم برگزار شد و حدود 6 هزار داوطلب در آن شركت جستند.

برنامه هاى موسسه در سال1380

1. بررسى ديدگاه هاى اديان و مذاهب مختلف درباره مصلح موعود
2. بررسى پرسش ها و شبهه هاى موجود در اديان و مذاهب مختلف درباره موعودگرايى ، منجى گرايى و...
3. ادامه بررسى پايگاه هاى اطلاع رسانى جهانى (اينترنت ) درباره مهدويت
4. بررسى ديدگاه ها و شبهات مستشرقان در خصوص مهدويت
5. ادامه تحقيقات كتابخانه اى كتب شيعه و اهل سنت و بررسى آثار مكتوب خارج از كشور درباره مهدويت
6. طراحى كنگره بين المللى مصلح موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آينده بشريت و جهان
7. طراحى انجام پژوهش هاى ميدانى "با عنوان نيازسنجى " در ميان جوانان و دانشجويان كشور
8. برنامه نويسى و توليد نرم افزار مهدويت بر اساس نتايج پروژه هاى نيازسنجى و شبهه شناسى
9. برگزارى سومين گفتمان مهدويت پيرامون مباحث اعتقادى و تربيتى مهدويت
10. انجام پروژه آسيب شناسى تربيتى مهدويت
11. انجام پروژه آسيب شناسى تاريخى مهدويت
12- انجام پروژه آسيب شناسى سياسى ، اجتماعى مهدويت
13- ادامه پروژه جمع آورى پرسش ها و شبهات مرتبط با مهدويت در داخل و خارج از كشور
14. چاپ و نشر 14 جلد كتاب مهدويت براى مخاطبان مختلف در سطح جامعه
در پايان اميد مى بريم فعاليت هاى اين موسسه در ترويج اسلام ناب محمدى ( صلی الله علیه و آله و سلم )، فرهنگ راستين اهل بيت (علیه السلام)، انديشه مهدويت و فراهم آوردن مقدمات ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سودمند افتد و به خشنودى خاطر مقدس آن حضرت انجامد
ان شاءالله

نشانى موسسه : قم ، خ ايستگاه ، كوچه بوعلي 10 ، پلاك
37 تلفن : 2-6625221-0251-0098 نمابر: 6625227-0251-0098


گزارش چگونگى برگزارى گفتمان مهدويت

(گفتمان اول ، دوم و سوم )

مقدمه
يكى از اصول فرهنگ تشيع كه اين مكتب را تا حد زيادى از ديگر نظام ها و مكاتب دينى و بشرى متمايز مى سازد، پيوند گذشته به حال و حال به آينده است . اين مذهب خلا انقطاع وحى را از ميان مى برد و ابعاد ناپيداى مقوله خاتميت را - كه افتخار پايبندى به آن به تشيع اختصاص دارد - آشكار مى كند. در اين سيستم ، امامت استمرار طبيعى و منطقى نبوت است و اين انوار دوازده گانه سلسله جنبان نظام هدايت بشر تا انتهاى روشن تاريخ خواهد بود.
دوازدهمين نور پاك الهى ، رسالت آسمانى خويش را از پس پرده غيب ايفا مى كند. از اينرو، آشنايى بيش تر و كاويدن اضلاع مختلف وجودى اش براى شيعيان ، به ويژه داعيه داران نشر و ابلاغ فرهنگ هدايت مهدوى ، فريضه اى الهى است .
در اين راستا، موسسه فرهنگى انتظار نور جهت تنوير افكار و تعميق انديشه مهدويت در ميان فرهيختگان حوزوى و دانشگاهى ، دو نشست تحت عنوان "گفتمان مهدويت " برگزار كرده است .
گفتمان مهدويت بسترى مناسب جهت ارائه چكيده مقالات و پژوهش هاى صورت گرفته در مورد مهدويت به شمار مى آيد.

اهداف برگزارى گفتمان مهدويت

در برگزارى گفتمان هاى مهدويت ، اهداف زير جست و جو شده است : 1ـ پاسخ به نيازهاى فكرى و اعتقادى گروه هاى مختلف جامعه ، به ويژه حوزويان ، دانشگاهيان و علاقه مندان به موضوع مهدويت
2ـ تبيين و تحليل علمى و اعتقادى فلسفه ى مهدويت
3ـ توسعه و تقويت بنيادهاى اعتقاد به امامت و ولايت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
4ـ مقابله منطقى و علمى با تحريف هاى اعتقادى و فكرى پيرامون موضوعات مهدويت
5ـ ارتقاى سطح آگاهى مدعوين و علاقه مندان به فلسفه ى مهدويت
6ـ برگزارى مراسم بزرگداشت مهدويت به همراه گفتمان اعتقادى ـ علمى
7ـ توجه به جوانب عاطفى ـ اعتقادى و علمى ـ فرهنگى مهدويت جهت پاسخ جامع به نيازهاى مربوط به اعتقاد به مهدويت
8ـ توليد برنامه هاى راديويى و تلويزيونى قابل پخش درشبكه هاى مختلف و تبليغ فرهنگى مهدويت
9ـ ايجاد فرصت لازم براى مطالعه ى دقيق درباره ى ابعاد مختلف مهدويت
10ـ تصدى يك برنامه ى علمى پيرامون موضوع مهدويت توسط حوزه ى علميه كه در اين گستره وظيفه ى اصلى را بر عهده دارد.
11ـ طراحى جديد ارائه ى مطالب پيرامون موضوع مهدويت در قالب هاى مناظره و ميزگرد
12ـ ارائه ى مطالب سودمند پيرامون موضوع مهدويت از صاحب نظران و انديشمندان حوزه و دانشگاه براى گروه هاى مختلف اجتماعى

اجزاى برنامه ى گفتمان مهدويت

گفتمان مهدويت جهت رسيدن به اهداف خود، از قالب هاى زير بهره برده است :
1ـ سخنرانى
2ـ ميزگرد
3ـ برپايى نمايشگاه همانطور كه پيشتر اشاره شد گفتمان مهدويت در دو نوبت و در دو سال متوالى برگزار گرديده است .
ذيلا جزئيات هر يك از اين دو گفتمان ارائه خواهد گرديد.

اولين گفتمان مهدويت

اولين گفتمان مهدويت به مدت يك روز در دوم آذرماه سال 1378 مصادف با 14 شعبان 1420 هجرى قمرى در سالن اجتماعات مدرسه دارالشفاء قم توسط موسسه فرهنگى انتظار نور برگزار گرديد و حدود 500 نفر از فضلا، پژوهشگران ، مديران فرهنگى از حوزه علميه قم در آن شركت جستند.

موضوع اولين گفتمان مهدويت

اولين گفتمان مهدويت با محوريت "موضوعات اعتقادى پيرامون مهدويت برگزار گرديد و در خلال آن سخرانان ابعاد گوناگون موضوع را تبيين نمودند.
در اين گفتمان اساتيد و بزرگان ذيل به ايراد سخنرانى پرداختند.
1- حضرت آيه الله معرفت
2- حضرت آيه الله امينى

دومين گفتمان مهدويت

گفتمان به مدت يك روز صبح و بعد از ظهر در تاريخ 21 آبان ماه سال 1378 شمسى مطابق با 14 شعبان 1421 قمرى در محل سالن اجتماعات مدرسه دارالشفاء با موفقيت برگزار گرديد. از نكات حائز اهميت در برگزارى اين گفتمان حضور جناب آيت الله "هاشمى رفسنجانى " رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و ايراد سخنرانى مبسوط در اين گفتمان مى باشد.
هم چنين لازم به ذكر است كه استقبال عمومى از اين مراسم در سطح بسيار خوبى قرار داشت (حدود 1500 نفر)، بحدى كه مسئولين ، مجبور شدند به علاوه سالن اجتماعات ، از دو سالن ديگر جهت پذيرفتن شركت كنندگان استفاده نمايند.
گفتنى است كه در جنب مراسم گفتمان ، نمايشگاهى از آثار فرهنگى توليد شده پيرامون موضوع مهدويت توسط مراكز
مختلف ، برپا گرديد. در اين نمايشگاه آثارى چون كتاب (در عناوين و موضوعات متنوع )، مجله ، صنايع فرهنگى ، عكس و....در معرض ديد علاقمندان قرار گرفت .

موضوع دومين گفتمان مهدويت

محور موضوعات مورد بررسى در دومين گفتمان مهدويت "بررسى ابعاد حكومت جهانى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)"و عناوين فرعى آن عبارت بوده اند از:
- آينده بشريت ، تحولات بين الملل و حكومت جهانى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
- نظريه حكومت جهانى
- بررسى ديدگاه هاى اعتقادى مهدويت
- روش هاى گسترش ، تبيين و تبليغ فرهنگ صحيح مهدويت

محتواى برنامه هاى گفتمان مهدويت

در ادامه فهرست اسامى سخنرانان و موضوع سخنرانى ها به استحضار مى رسد:
1- حضرت آيه الله اكبر هاشمى رفسنجانى مصلحت نظام
موضوع سخنرانى :
آينده بشريت ، تحولات بين الملل و حكومت جهانى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
2- حضرت علامه عسگرى :
موضوع سخنرانى بررسى آراء اهل سنت درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
3- حضرت آيه الله واعظ زاده خراسانى . (دبيركل مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى )
موضوع سخنرانى : چگونگى رهبرى جهانى حضرت ولى عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ميزگرد
در عصر روز برگزارى گفتمان ، ميزگرد نظريه ى حكومت جهانى از ديدگاه اديان و مكاتب و روابط بين الملل با حضور آقايان دكتر لگن هاوزن ، حجت الاسلام دكتر عبدخدايى ، حجت الاسلام نجم الدين طبسى و دكتر محمد محمدرضايى برگزار گرديد و پيرامون مسائل زير بحث و تبادل نظر صورت پذيرفت :
الف - فرهنگ مهدويت و آينده ى جهان و بشريت و ارتباط آن با نظم نوين جهانى
ب - انديشه ى نجات بخش در اديان و مكاتب
ج - ضرورت وجود منجى و هدايت الاهى
د- عدم كفايت و ناتوانى مكاتب انسانى و تفكرات بشرى در نيل به رستگارى ، سعادت ، امنيت و عدالت
هـ ـ فرايند جهانى شدن فرهنگ انتظار

جلسه پرسش و پاسخ

پس از برگزارى ميزگرد، جلسه ى پرسش و پاسخ با حضور حجت الاسلام والمسلمين على كورانى برگزار گرديد و به پرسشهاى متعدد شركت كنندگان پاسخ داده شد. اين پرسش ها به مسائلى چون چگونگى رجعت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، نحوه ى زندگى كنونى آن حضرت ، چگونگى ظهور و شرايط قيام ايشان و احوال شخصى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مانند سن و... ارتباط داشت .

سومين گفتمان مهدويت

با توجه به ضرورت فعاليت هاى انديشه اى و تدوين علمى در راستاى تبيين هرچه بيشتر فرهنگ مهدويت و با توجه به سابقه موفقيت گفتمان اول و دوم مهدويت ، موسسه فرهنگى انتظار نور در نظر دارد در سال جارى نيز همزمان با ولادت با سعادت منجى عالم امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، اقدام به برگزارى سومين گفتمان مهدويت بنمايد.

موضوعات مورد بررسى در سومين گفتمان مهدويت

الف ) "ابعاد تربيتى مهدويت "
زير محورهاى "ابعاد تربيتى مهدويت " عبارتند از:
بررسى مفهوم يا مفاهيم نظام تربيتى "انتظار محور"
بررسى ابعاد نظام تربيتى "انتظار محور"
بررسى شاخص هاى اجتماعى نظام تربيتى "انتظار محور"
بررسى شاخص هاى روانشناختى - تربيتى نظام تربيتى "انتظار محور"
تبيين شرائط مساعد رشد و گسترش نظام تربيتى "انتظار محور" - در ابعاد فردى -
بررسى اثرات سازنده نظام تربيتى "انتظار محور" بر ابعاد روانشناختى انسان
تبيين شرائط مساعد رشد و گسترش نظام تربيتى "انتظار محور" - در ابعاد اجتماعى -
ترسيم الگوى آرمانى انسان تربيت يافته بر اساس نظام تربيتى "انتظار محور"
ترسيم الگوى آرمانى جامعه تربيت يافته بر اساس نظام تربيتى "انتظار محور"
بررسى تفاوت هاى نظام تربيتى "انتظار محور" با نظامهاى تربيتى رايج در دنياى معاصر
بررسى تاءثير وجودى امام عصر(علیه السلام) بر ابعاد فردى انسان ها (ابعاد روانشناختى ) در نظام تربيتى "انتظار محور"
بررسى تاءثير وجودى امام عصر(علیه السلام) بر ابعاد اجتماعى انسانها (ابعاد جامعه شناختى ) در نظام تربيتى "انتظار محور"
بررسى نقش و وظيفه نهادهاى تربيتى (خانواده ، مدرسه ، دانشگاه و...) در قبال رسالت ترويج نظام تربيتى "انتظار محور"
بررسى نقش و وظيفه نهادهاى دينى در قبال رسالت ترويج نظام تربيتى "انتظار محور"
بررسى نقش و وظيفه حكومت و دولت در قبال رسالت ترويج نظام تربيتى "انتظار محور"
بررسى ابعاد آفت زاى قرائت ناصواب از نظام تربيتى "انتظار محور"
بررسى روش هاى مناسب ايجاد انس در كودكان ، نوجوانان و جوانان با وجود مبارك امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ب ) موضوعات اعتقادى
1- بررسى مفهوم مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوعى يا شخصى از ديدگاه اهل تشيع و تسنن
2- تبيين جايگاه مهدويت در قرآن و جهان بينى اسلامى
3- آثار و فوائد وجودى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غيبت (بررسى ديدگاه هاى عرفانى )
4- آثار و فوائد وجودى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غيبت (بررسى ديدگاه هاى فلسفى )
5- بررسى مفهوم مهدى نوعى و اثبات ديدگاه تشيع در مورد مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (م ح م د ابن حسن )
6- بررسى ادله نقلى اثبات وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
7- بررسى ادله عقلى اثبات وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
8- بررسى معنا و فلسفه اعتقادى غيبت
9- طبقه بندى و ريشه يابى شبهات قديم و جديد در مورد مهدويت
10- بررسى شرائط ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) (از ديدگاه اعتقادى )

زمان و مكان برگزارى سومين گفتمان مهدويت

سومين گفتمان مهدويت طى 2 روز مورخه هشتم و نهم آبانماه سال 1380 مصادف با سيزدهم و چهاردهم شعبان المعظم سال 1422 هجرى قمرى در سالن اجتماعات مدرسه دارالشفاء با حضور آيات عظام ، بزرگان ، شخصيتها، مديران فرهنگى ، پژوهشگران و اساتيد حوزوى و دانشگاهى و عموم طلاب و علاقمندان برگزار خواهد گرديد.

خلاصه گزارش تاليف كتب موضوعى مهدويت سال 80- 79

1ـ شناسايى و دعوت از كارشناسان و مجريان در امر تاليف كتب
2ـ تشكيل 30 مورد جلسه كارشناسى / مشاوره و برنامه ريزى
3ـ تعيين سرفصل ها، موضوعات ، اهداف ، شيوه ها و ضوابط تاليف كتب
4ـ تعيين گروه هاى تخصصى تاليف موضوعى كتب شامل گروه تاليف ويژه كودكان ، نوجوانان و طلاب
5ـ بررسى دهها كتاب مهدويت براى مخاطبان و گروه هاى مختلف سنى
6- شناسايى بيش از 40 مولف و محقق و مذاكره با ايشان جهت پذيرش كار تدوين كتاب ها
7ـ واگذارى موضوعات به مولفين تعيين شده جهت تاليف كتب به صورت موضوعى
8- تهيه و گردآورى بيش از 20 متن و جزوه در خصوص مباحث كتاب و نگارش كتاب
9- پياده كردن 15 نوار كاست درس حجج اسلام آقايان استاد خاتمى و قرائتى جهت تدوين و تنظيم
10- تنظيم برنامه ارزيابى متون با تهيه جدول ارزيابى و شناسايى و انتخاب 20 ارزياب براى ارزيابى در دو مرحله مقدماتى و نهايى
11- مشاوره و راهنمايى نويسندگان و رفع اشكالات آنان
12- شناسايى نويسندگان جديد و آثار ايشان جهت بررسى و اظهار نظر كارشناسانه در خصوص متون
13- بررسى متون مرجع و منبع در خصوص مهدويت جهت انتخاب و معرفى و اهداء به نويسندگان محترم به عنوان كتب همراه و كمكى (بويژه براى نويسندگان كتاب كودك و نوجوان )

گزارش عملكرد تحقيقات شبهه شناسى مهدويت موسسه فرهنگى انتظار نور

فعاليتهاى بخش جمع آورى شبهات مهدويت از كتب :
1- مطالعه حدود 1800 عنوان از كتابهاى شيعه (1400) و اهل سنت (400) توسط 20 نفر از محققين كه اكثريت آنان از فضلاى رشته تخصصى كلام مى باشند.
2- استخراج بيش از 5000 فيش
3- بررسى و موضوع بندى 3000 فيش توسط هيئت نظارت
لازم به ياد آورى است كه هيئت نظارت متشكل از مسئول واحد شبهه شناسى و 2 نفر از محققين است كه در طى 6 ماه به طور مستمر فيشها را بررسى و براى آنها سر فصل و موضوع تعيين كرده اند.
4- دسته بندى شبهات استخراج شده در بيش از 250 عنوان اصلى و به صورت نمودار، قابل ذكر است كه تعداد 3000 فيش استخراجى بعد از تعيين سر فصلها و موضوعات در 20 محور كلى و در قالب 250 محور پژوهشى طراحى شده است .
5- بررسى و نقد فيشهاى محققين و تشكيل جلسات متعدد با آنان
لازم به ياد آورى است كه محققين واحد شبهه شناسى در شهرهاى قم ، تهران و مشهد فعاليت مى كنند و فيشهاى استخراجى آنان به مركز ارسال مى گردد و در همين راستا هيئت علمى اين واحد فيشها را بررسى كرده اشكالات آنها را مشخص نموده و جهت رفع نقائص به محققين ارجاع مى دهند.
6- ارائه تسهيلات به محققين و نويسندگان در مورد مباحث مهدويت
7- گرد آورى شبهات مربوط به بحث ولايت فقيه كه رابطه نزديكى با مبحث مهدويت دارد.
8- نوشتن مقالات مختلف توسط محققين واحد جهت ارائه به مجلات و روزنامه ها
10- مرحله كنترل نهائى فيشها توسط هيئت علمى واحد شبهه شناسى كه در اين راستا قريب به 3000 فيش مورد كنترل قرار گرفته است .

اهم فعاليتهاى بخش گردآورى سوالات :

فعاليتهاى اين بخش در 3 محور متمركز است :
1- گرد آورى و تنظيم سوالات اقشار مختلف جامعه در موضوع مهدويت كه اين كار در چند مرحله انجام گرفته است :
الف ) ادامه كار سال گذشته و بررسى فيش ها توسط محققين (استخراج ، ارزيابى ، موضوع بندى )
ب ) طراحى نمودار موضوعى كه هدف آن نظام مند كردن فيشها و تعيين فراوانى سوالات در موضوعات مختلف است
ج ) تهيه فهرست تفصيلى سوالات :
گرچه با موضوع بندى سوالات در 20 زونكن امكان بازيابى آنها ميسر بود ولى اطلاع از سوالات هر موضوع مستلزم مراجعه به اصل فيش ها و مطالعه تك تك مى شد براى رفع اين مشكل تهيه يك فهرست موضوعى براى سوالات ضرورى به نظر مى رسيد كه با تهيه اين فهرست هر موضوع در يك نمودار يك صفحه اى با زير موضوع هاى خود آورده شده و عناوين سوالات هر موضوع با حذف مكررات به علاوه تعداد سوالات هر موضوع مشخص گرديد
د) نمودار ميله اى فراوانى سوالات
ه') شناسائى و ارتباط با ده مركز تحقيقاتى كه پاسخ به سووالات دارند و اسامى آنها عبارتند از:
1- موسسه در راه حق
2- واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم
3- معاونت فرهنگى مسجد مقدس جمكران
4- موسسه امام صادق (علیه السلام)
5- مركز مطالعات حوزه علميه قم
6- موسسه موعود
7- واحد فرهنگى نهاد رهبرى در دانشگاه ها، مستقر در قم
8- نهاد نمايندگى ولى فقيه در امور اهل سنت سيستان و بلوچستان
9- موسسه فرهنگى دارالحديث
10- مركز نشر معارف اسلامى در جهان
و) تحويل گرفتن فيشها از واحد شبهه شناسى
ز) تنظيم فيشها
ح ) تكثير فيشها براى بايگانى فرعى
ط) اختصاص يك پوشه براى فيشهاى استخراج شده از هر كتاب
ى ) مقايسه محتويات پوشه هاى اصلى و فرعى براى دقت در تطبيق كه در اين مرحله محتويات بيش از 1400 پوشه با هم تطبيق شده است
ك ) تهيه فهرست تفصيلى از محتويات هر پوشه به صورت نمودار
2- انجام ماءموريت شناسايى مراكز تحقيقى مهدويت در شهر مشهد
اين ماءموريت در مرداد ماه و به مدت 20 روز از راه ارتباط با شخصيتها و مراكز مختلف انجام گرفت اهداف اين ماءموريت عبارت بودند از:
الف ) شناسايى مراكز پاسخ به سوالات و همكارى جهت استخراج آنها
ب ) شناسايى مراكز فعال در امر مهدويت
ج ) ارتباط با كتابخانه هاى مهم و تهيه فهرستى از كتب مربوط به مهدويت جهت تطبيق و استفاده واحد شبهه شناسى

برگه آمار و وضعيت كلى متون مهدويت

79 - رديف - عنوان كتاب - مخاطب - تعداد صفحات - نويسنده - ملاحظات
- شيعه و امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) - طلاب حوزه - 20 صفحه - آقاى محمدهادى يوسفى غروى -
- حيات امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) - طلاب حوزه - 30 صفحه - آقاى عزالدين رضانژاد -
- آثار فرهنگى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) - طلاب حوزه - 30صفحه - آقاى محمد عندليب زاده -
- قيام امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) - طلاب حوزه - 20صفحه - آقاى سيدمحمدجواد فاضليان -
- غيبت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) - طلاب حوزه - 25صفحه - آقاى منذر حكيم -
- جانشينان و امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) - طلاب حوزه - 40صفحه - آقاى رضا اسكندرى -
- انتظار - طلاب حوزه - 30صفحه - آقاى محمود مهدى پور -
- مدعيان مهدويت - طلاب حوزه - 40صفحه - آقاى احمد عابدى
- حكومت جهانى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) - طلاب حوزه - 30صفحه - آقاى غلامرضا بهروز لك -
- ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) - طلاب حوزه - 40صفحه - آقاى مهدى عليپور -
- داستان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - كودكان - 20صفحه - آقاى مصطفى رحمان دوست -
- داستان زندگى امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - كودكان - 30صفحه - آقاى محمد ميركيانى -
- داستان و اشعار پيرامون امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - كودكان - 24صفحه - خانم افسانه شعبان نژاد -
- داستان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - كودكان - 20صفحه - خانم فريبا كلهر -
- داستان زندگى امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - كودكان - 20صفحه - آقاى محمدمهدى مراد حاصل -
- مجموعه شعر پيرامون امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - نوجوانان - 30صفحه - آقاى محمود پور وهاب -
- زندگى نامه امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - نوجوانان - 60صفحه - آقاى حسين فتاحى -
- سوال و جواب پيرامون امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در قالب ويژه ادبى - نوجوانان - 80صفحه - آقاى جواد محدثى
- حكايات و نكات ادبى - معارف و... پيرامون امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - نوجوانان 70صفحه - آقايان مجيدملامحمدى - حسين حقيقت عليرضا فتحيان - محمدرضا اصلانى
- ياران حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)(مقايسه 313 ياران حضرت با ياران پيامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) در جنگ بدر) - جوانان - 100صفحه - آقاى منذر حكيم -
- شكل گيرى حكومت جهانى امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - جوانان - 100صفحه - آقاى على اكبر حصارى
- وضعيت انسان در عصر ظهور - جوانان - 100صفحه - آقاى حسين مهدويان -
- نقش امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دوران غيبت - جوانان - 100صفحه - آقاى منتظرى مقدم -
- مجموع سخنرانى گفتمان مهدويت اول و دوم - عموم اقشار جامعه - 300 صفحه -
تعداد عناوين : 24 عنوان تعداد مخاطبان : 4 نوع تعداد نويسندگان : 26 نفر
تعداد صفحات : 1484 صفحه ـ مقدمه ، پيش گفتار و... 66 صفحه ـ جمع كل :

15 برنامه هاى در دست اقدام موسسه فرهنگى انتظار نور در سال 1380

- رديف - عنوان برنامه - شرح - توضيحات
- 1 - گفتمان مهدويت - سخنرانى و ميزگردهاى موضوعى پيرامون مسائل اعتقادى و تربيتى مهدويت - سومين گفتمان
- 2 - آسيب شناسى تاريخى مهدويت - شناخت آسيب هاى وارده به مهدويت در طول تاريخ -
- 3 - آسيب شناسى سياسى اجتماعى مهدويت - شناخت آسيب هاى سياسى و اجتماعى در طول تاريخ
- 4 - آسيب شناسى تربيتى مهدويت - بررسى و شناخت آسيب هاى تربيتى و اخلاقى مهدويت
- 5 - بررسى ديدگاه اديان درباره مهدويت - شناسايى و بررسى ديدگاه ها، سوالات و شبهات اديان
- 6 - بررسى ديدگاه مستشرقين درباره مهدويت - شناسايى و بررسى ديدگاه ، سوالات و شبهات مستشرقين
- 7 - مهدويت در كتب اهل سنت - شناسايى و جمع آورى ديدگاه اهل سنت درباره مهدويت
- 8 - شبهه شناسى مهدويت در اينترنت - شناسايى و جمعآورى شبهات مهدويت مطرح در رسانه هاى بين المللى
- 9 - پرسش ها و شبهه هاى مهدويت در كتب و منابع داخلى - - ادامه فعاليت (از سال 78)
- 10 - جمع آورى سوالات مهدويت در داخل كشور - جمع آورى هر نوع سوال مهدويت از مراكز فرهنگى و منابع داخلى - ادامه فعاليت (از سال 78)
- 11 - جمع آورى سوالات و شبهات مهدويت در خارج از كشور -
- 12 - شناسايى فرهنگ مهدويت ، موعود گرايى و منجى گرايى در خارج از كشور -
- 13 - طراحى كنگره بين المللى مصلح موعود و آينده جهان و بشريت - برگزارى نشست تخصصى و موضوع مهدويت با حضور انديشمندان داخلى ، خارجى ، اديان و مذاهب -
- 14 - تدوين نرم افزار پژوهشى مهدويت - تدوين نتايج پژوهشى موسسه از ابتدا فعاليت تاكنون
- 15 - پژوهش ميدانى مهدويت - بررسى تاثير اعتقاد به مهدويت در پايبندى به ارزش هاى اسلامى از ديدگاه جوانان بالاخص جوانان دانشجو -

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394 
زمان : 11:03 AM
نامه‌اي به امام زمان(علیه السلام)
نظرات(0) | ادامه مطلب

نامه‌اي به امام زمان(علیه السلام)
نامه‌اي به امام زمان(علیه السلام)

نويسنده:امير اكبرپور
منبع:ماهنامه موعود
به نام آفريدگار ياس‌هاي سپيد و لطيف و سلام بر بهشتيان
در جاده‌اي‌ به‌ بلنداي‌ تاريخ‌ در انتظارت‌ نشستم‌ و تو اي تك سوار مركب عشق در واهي ديوار دل به سوي توست، در پس‌ كوچه‌هاي‌ فراق‌ و غربت‌ زار و پريشان‌ به‌ دنبالت‌ مي‌گردم‌ و عاجزانه‌ترين‌ نگاه‌ها را نثارت‌ مي‌كنم‌، ببين‌ كه‌ ضمير دلم‌ بي‌تو كوهي‌ از تنهايي‌ است‌.
كجايي‌ اي‌ ترنم‌ زيباي‌ بهاري‌، اي‌ بهانة‌ بارش‌ ابرها، اي‌ صداي‌ خستة‌ زمين‌ به‌ گوش‌ فلك‌، اي‌ بلند سرور، سروستان‌ طاها! چه‌قدر طولاني‌ است‌ سفرت‌، آن‌ روز كه‌ براي‌ اولين‌ بار رفتي‌ نمي‌دانستم‌ سفري‌ چنين‌ طولاني‌ در پيش‌ داري‌. شايد آن‌ روز خودت‌ هم‌ نمي‌دانستي‌.
بيا نگاه‌ كن‌. اطلسي‌هايم‌ پژمرده‌ شده‌اند و شب‌بوها ديگر باز نمي‌شوند. چقدر سخت‌ است‌ انتظار، اصلاً انتظار چه‌ واژة غريب‌ و تنهايي‌ است‌ انگار كه‌ اين‌ واژه‌ را فقط‌ براي‌ تو آ-فريدند.
هواي‌ قفس‌ سرد و زخمي‌ است‌، بوي‌ درد را مي‌دهد. بوي‌ شكنجه‌ مي‌دهد. بوي‌ اسارت‌ را مي‌دهد. بوي‌ مرگ‌ را مي‌دهد. قمريان‌ يكي‌ يكي‌ مي‌ميرند و لحظة‌ لقايت‌ را با خود دفن‌ مي‌كنند و تو همچنان‌ دوري‌، دورتر از دور، زمين‌ چون‌ كويري‌ تشنه‌ است‌ و در نيايش‌ شبانه‌، تو را مي‌خواند.
پرستوهاي‌ مهاجر در كوچشان‌ تو را مي‌خوانند و قمريان‌ در بند، آواز تو را سر مي‌دهند.
آواز وصالت‌ را، روزها در پي‌ هم‌ مي‌آيند و مي‌روند و عمرها به‌ پايان‌ مي‌رسند.
پس‌ چرا نمي‌آيي‌؟ اي‌ عزيز، اي‌ روشن‌تر از سپيده‌! چرا نمي‌آيي‌؟ اي‌ بهانة دل‌...
ابري من! من‌ تو را در قفس‌ غنچه‌ تماشا مي‌كنم‌. در سكوت‌ دل‌ دريايي‌ رود، در هق‌هق‌ ابر در ناز گل‌ سرخ‌ به‌ هنگام‌ نسيم‌... .
خدايا! اين شب ظلماني كي تمام مي‌شود و سحر سوار بر مركب‌نواز نور از دل مي‌رسد.
بهارا! اي‌ روشن‌ترين‌ ترانة‌ اميد و اي‌ سبزترين‌ آشناي‌ صميمي‌!
اي‌ اميد اميدواران‌! اي‌ شمس‌ عالم‌افروز كه‌ با نقاب‌ غيبت‌ به‌ پشت‌ ابرها پنهاني‌، بيا، بيا.
كه‌ ديگر زمين‌ به‌ سختي‌ نفس‌ مي‌كشد. صداي ناله‌ات از دور مي‌آيد، كجايي‌؟ تو را مي‌بينم‌. بيا و از خود برايم‌ بگو. از دردي‌ كه‌ در دل‌ داري‌، ساعت‌ها برايت‌ از غم‌ ايام‌ شكوه‌ كردم‌: ناله‌ كردم‌ و گريستم‌. ساعت‌ها در مكان‌ بي‌نام‌ و نشانت‌ پي‌ات‌ گشتم‌. چه‌ مي‌شود لحظه‌اي‌ مهمان‌ دل‌ طوفان‌زدة‌ من‌ باشي‌؟!
بيايي‌ و از داغ‌هاي‌ نهان‌ در دل‌ بگويي‌، از تاريخ‌ طوفان‌زدة‌ هستي‌، از سر بريدة‌ حق‌، از غربت‌ و تنهايي‌ آلاله‌ از ياس‌ كبود، از سينة‌ صد چاك‌ شدة‌ شقايق‌، و از شاخة‌ طوبي‌!
به كدامين آغاز پر كشيدن، از دور كه در امواج و تلاطم پي تو مي‌گردم؟!
اما مي‌آيي‌، مي‌دانم‌ كه‌ مي‌آيي‌ و در جسمي‌ زيبا دلم‌ را چراغاني‌ مي‌كني‌ و من‌ هم‌ در انتظار آن‌ لحظة‌ سبز به‌ همراه‌ گل‌ سرخ‌ و ياس‌ سپيد مي‌مانم‌. اي معشوق زيباي من در دام بلا گرفتار شوم و سلامي جز گريه و اشكي جز اندوه ندارم، كجاست، روزي كه چون غزال‌هاي شادان جست و خيز داشتم، اما اكنون كاروان عشق رفت و من جا مانده‌ام.
اي سبز، آن لحظه‌اي كه نامت را بر زبان مي‌آورم، هرگز تمام نشود و دور باد آن لحظه‌اي كه فراموشت كنم و نفرين بر ساعتي كه بي‌تو بياسايم و اينك نامه‌ام را بر چريده‌اي از اطلسي مي‌نويسم و روي آن تمبري از ياس مي‌چسبانم و با اشك بر روي چمن پست مي‌كنم.
و من‌ از امروز تا فردا و فرداها باز هم‌ هر روز روي‌ جاده‌هاي‌ مه‌ گرفته‌ به‌ انتظار خواهم‌ نشست‌. مي‌دانم‌ كه‌ روزي‌ تو مي‌آيي‌ تا آن‌ روز اي‌ سبزترين‌ خاطرة‌ من‌، چشمانم‌ را به‌ احترامت‌ نخواهم‌ بست‌. اينجاست برايم مجالي نمانده است. چشم انتظار تو هستم تا انتها مي‌نويسم، باز هم نامه‌اي مي‌نويسم.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394 
زمان : 11:02 AM
تشرّف آيت‌الله حاج شيخ اسماعيل نمازي شاهرودي
نظرات(0) | ادامه مطلب

تشرّف آيت‌الله حاج شيخ اسماعيل نمازي شاهرودي
تشرّف آيت‌الله حاج شيخ اسماعيل نمازي شاهرودي
نويسنده: عبدالحسين تركي (شهركرد)
منبع:ماهنامه موعود
اصغرآقا در نظر داشت كه از صف ماشين‌ها جدا شده، پس از پيمودن مسافتي دوباره به كاروان ملحق شود و در جلوي كاروان قرار گيرد اما او نادانسته ماشين را منحرف كرد و از كاروان جدا شد. من به خاطر سفرهاي متمادي مي‌دانستم كه بيابان‌هاي عربستان بي‌سروته و بي انتهاست. لذا او را خيلي نصيحت كرده و اصرار نمودم كه از قافله جدا نشود و طبق ترتيب كاروان حركت كند اما او گوش نكرد. حاجيان ديگر هم سكوت كردند و با من همراهي نكردند.

اشاره:

حضرت آيت‌الله شيخ اسماعيل نمازي شاهرودي از سلسلة سعادتمندان و زمرة نيكبختاني است كه در سفر بيت‌الله پس از حادثه‌اي هولناك به همراه جمعي از حاجيان و زائران خانة خدا، موفق به ديدار جمال دلرباي حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ مي‌شود.
حادثه از آن جا آغاز مي‌شود كه با اشتباه و غرور و حرف نشنوي يكي از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بيابان‌هاي عربستان راه را گم مي‌كند و پس از پيمودن مسافتي طولاني راه به جايي نمي‌برند. در اين هنگام آب آشاميدني و بنزين نيز به پايان رسيده و سرانجام حاجيان نااميدانه دل بر مرگ مي‌نهند. به درخواست آيت‌الله نمازي، توسلي به آستان فريادرس بيچارگان، امام زمان(ع) جسته مي‌شود و اين توسل و توجّه كارساز مي‌افتد و عنايت امام عصر(ع) از آنان دستگيري مي‌نمايد و حاجيان نيم‌روز با حضرت بقيّةالله(ع) همسفر مي‌شوند..
حضرت آيت‌الله نمازي، انگيزه خود از نقل اين تشرّف را شادي دل مؤمنان مشتاق به ديدار امام عصر(ع) بيان داشته و مي‌فرمايد: «اين تشرّف را براي تذّكر و عمل به آية «وذكّر فانّ الذكري تنفع المؤمنين» نقل مي‌كنم و اميدوارم كه اين تذكّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع اين حكايت، از محبّت به حضرت بقيةالله سرشار گردد. اين حقير ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدي(ع) را نصيبم كرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بوديم و پس از اين كه غايب شدند، دانستيم كه ايشان، حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»1 لازم به يادآوري است كه جناب نمازي شاهرودي تشرّفات ديگري هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند كه طالبان مي‌توانند به كتاب مجالس حضرت مهدي مراجعه نمايند.
دامن اين مقدمه را بر مي‌چينيم و خوشتر آن است كه سرّ دلبران را از زبان خود ايشان نه ديگران بشنويم. اين شما و اين سوغات سفر، و ارمغان راه.
ديـدار يار غائب داني چه ذوق داردابري كه در بيابان بر تشنه‌اي ببارد در سال 1336 هجري از تهران به همراه جمعي از برادران ايماني به مكّه معظّمه مشرّف شديم. اميرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چيزي حدود 250 تومان تا 300 تومان مي‌گرفتند و با ماشين‌هايي قرار‌داد مي‌بستند كه ما را به مكّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.من براي چهاردهمين مرتبه بود كه به بيت‌الله الحرام مشرّف مي‌شدم و به عنوان روحاني كاروان خدمت مي‌كردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلي، عربستان قوانيني براي ماشين‌هاي حجّاج وضع كرده بود و آن اين كه ماشين‌هاي زائران خانة خدا بايد در يك كاروان صدتايي و همراه هم حركت كنند. هر كاروان يك سرپرست داشت و يك ماشين هم، لوازم يدكي و ملزومات ديگر را همراه كاروان حمل مي‌كرد. ضمناً دو ماشين پليس، يكي در جلو و ديگري در عقب كاروان وظيفة حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشين ما دو راننده به نام‌هاي محمود آقا و اصغرآقا داشت كه هر دو بچّة تهران بودند.
هنگامي كه كاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگي مي‌كرد. از قضا ماشينِ ما در آخر صف، پشت سر همة ماشين‌ها قرار گرفت و اين موضوع اصغرآقا را خيلي ناراحت كرد و شروع كرد به غُرو لُند كردن و اين كه در حركت از تهران ماشين آخري بوديم، در برگشتن هم آخري شديم و بايد تا آخر مسير خاك بخوريم. من بايد از صفِ ماشين‌ها خارج مي‌شوم و مي‌روم در جلوي ماشين‌هاي ديگر قرار مي‌گيرم.

گم شدن در بيابان

اصغرآقا در نظر داشت كه از صف ماشين‌ها جدا شده، پس از پيمودن مسافتي دوباره به كاروان ملحق شود و در جلوي كاروان قرار گيرد اما او نادانسته ماشين را منحرف كرد و از كاروان جدا شد. من به خاطر سفرهاي متمادي مي‌دانستم كه بيابان‌هاي عربستان بي‌سروته و بي انتهاست. لذا او را خيلي نصيحت كرده و اصرار نمودم كه از قافله جدا نشود و طبق ترتيب كاروان حركت كند اما او گوش نكرد. حاجيان ديگر هم سكوت كردند و با من همراهي نكردند.اصغرآقا تصميم خود را گرفت و گفت: به اندازة كافي آب و بنزين داريم و مي‌توانيم از يك راه فرعي خود را به جلوي كاروان برسانيم. او از كاروان جدا شد و در بيابان به راه افتاد و پس از طيّ مسافتي طولاني راه را گم كرد و نتوانست خود را به كاروان برساند. كم‌كم شب هم فرا رسيد. ما با داد و فرياد از او خواستيم كه ماشين را متوقف كند تا نماز بخوانيم. وقتي از ماشين پياده شدم؛ به آسمان نگاه كردم و ديدم كه فاصلة ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زياد شده، فهميدم كه راه زيادي را به اشتباه آمده‌ايم به همين خاطر به راننده گفتم: «امشب را همين‌جا بيتوته مي‌كنيم و فردا صبح از همان راهي كه آمده‌ايم، باز مي‌گرديم».
فردا صبح سوار شديم تا از همان راه ديروزي برگرديم اما از آن جا كه صحراهاي حجاز داراي شن‌هاي نرم است و باد آن‌ها را پيوسته حركت مي‌دهد، نتوانستيم راهِ بازگشت را پيدا كنيم. هيچ اثري از راه ديشب بر سينة صحرا نبود از آن طرف، ماشين هم مرتّب در شن‌ها فرو مي‌رفت، جهت‌هاي متعددّي را چند فرسخ، چند فرسخ پيموديم و سرانجام ره به جايي نبرديم و دوباره شب فرا رسيد.فردا صبح روز سوم، آب و بنزين هم تمام شد.

ابرهاي نااميدي

همه وحشت‌زده و نااميد شده بوديم. من به عنوان روحاني كاروان و كسي كه سفرهاي زيادي به خانة خدا آمده بودم گفتم: «اين اصغرآقا بود كه ما را به اينجا كشانيد و گناه بزرگي را انجام داد. اما چاره‌اي هم نيست، بيايد همگي به امام زمان(ع) متوسّل شويم. اگر آن بزرگوار ما را از اين بيابان هلاكت نجات بخشيد، زهي سعادت و خوشبختي، اما اگر به فرياد ما نرسد همگي در اين بيابان مُرده، طعمة حيوانات خواهيم شد. بياييد قبل از آن كه بي حال شده و دست و پايمان بي‌رمق بيفتد، هر كس براي خود گودالي حفر كند و در آن گودال برود كه اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهيم و حداقل بدن ما طعمة حيوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزيده و شن‌ها را روي ما بريزد و در زير شن‌ها مدفون شويم.همه مشغول شدند و هر يك براي خود قبري كند و در اين حال به حاجيان گفتم: جلوي قبر خود بنشينند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلي بجوييم و خودم شروع به خواندن دعاي توسّل كردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به ساير امامان(ع)، وقتي به امام عصر(ع) رسيدم، روضه‌اي خواندم و گرية زيادي كرديم. در اين حال الهام شدم كه همه با هم «آقا» را با اين ذكر بخوانيم: « يا فارس الحجاز أدركنا، يا اباصالح المهدي ادركنا، يا صاحب‌الزمان ادركنا» همه با حال نااميدي و گريه و زاري اين ذكر شريف را تكرار مي‌كرديم و آقا را صدا مي‌زديم.
به حاجيان گفتم: « با خدا قرار بگذاريد كه اگر نجات يافتيم همة اموالي كه به همراه داريم در راه خدا انفاق كنيم، با خدا عهد ببنديم كه اگر نيازمندي به ما مراجعه كرد در حقّ او كوتاهي نكنيم و بقية عمرمان را در برآوردن نيازهاي مردم كوشا و ساعي باشيم».

اضطرار و انقطاع كامل

بعد از توسّل و توجّه، هر كسي مشغول راز و نياز با خداي خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپة كوچكي رفتم و با خداي خود سخناني گفتم كه بماند. به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فرياد ما نرسي، پس كي و كجا به فريادمان خواهي رسيد». گريه و توسل عجيبي داشتم كه قابل توصيف نيست. در مدّت عمرم چنين حالت شيريني چه قبل و چه بعد از آن حادثه، ديگر در من پيدا نشد.

باران رحمت

در حال توسّل و تضرّع بودم كه ناگهان آقايي در شكل و شمايل يك مرد عرب، به همراه هفت شتر كه بارهايي بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن‌كه بيابان صاف و همواري در مقابل من بود و همه چيز از مسافت دور قابل رؤيت و ديدن بود، اما من آمدن او را نديدم و متوجّه نشدم. خيال كردم از عرب‌هاي حجاز است و احياناً شترباني است كه همراه شترهايش به مسافرت مي‌رود و يا شايد رهگذري است كه تصادفاً از اين بيابان عبور مي‌كرده است. با ديدن او به حدّي خوشحال شدم كه از شادي در پوست خود نمي‌گنجيدم. با ديدن او خود را در جَريه كه مرز ميان عربستان و عراق بود مي‌ديدم. با خود گفتم: اين آقا حتماً راه رسيدن به «جريه» را مي‌داند و ما را راهنمايي خواهد كرد.در حال بشاشت و شادماني بودم كه ديدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و با خوشحالي به طرف او رفتم و به او سلام كردم. در پاسخ فرمود: «عليكم السلام و رحمةالله و بركاته». به هم كه رسيديم روبوسي كرده، من صورت او را بوسيدم. شمايل او در اوج زيبايي و جذّابيّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسيار زيبا و نوراني داشتند. پس از سلام و روبوسي به زبان عربي فرمودند: «ضيّعتم الطريق؛ راه را گم كرده‌ايد؟»
گفتم: بله.
فرمودند: من آمده‌ام كه راه را به شما نشان دهم.
عرض كردم: خيلي ممنون.
بعد فرمودند: از اين راه مستقيم برويد و از ميان آن دو كوه بگذريد، به دو كوه ديگر مي‌رسيد، از ميان آن‌ها هم بگذريد، جادّه براي شما نمايان مي‌شود بعد طرف چپ را بگيريد تا به جريه برسيد.
آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذي نذرتم ليس بصحيح؛ نذرهايي كه كرده‌ايد، صحيح نيست».
عرض كردم: چرا، آقاي من؟
فرمودند: «نذر شما مرجوح است، اگر همة دارايي خود را در راه خدا انفاق كنيد چگونه به عراق مي‌رويد؟ در حالي كه شما چهل روز در عراق مي‌باشيد و به زيارت امام حسين(ع) و اميرمؤمنان(ع) و ساير امامان(ع) مشرّف مي‌شويد، اگر آن چه راه همراه داريد، در راه خدا انفاق كنيد، در مسير، بدون خرجي مي‌مانيد و مجبور به تكدّي و گدايي مي‌شويد و تكدّي هم حرام است. آن‌چه را از مال و دارايي به همراه داريد، الان قيمت كرده و بنويسيد و وقتي به وطن خودتان رسيديد به اندازة آن در راه خدا انفاق كنيد، اكنون عمل به نذرتان مرجوح است.»
سپس فرمود: «رفقايت را صدا كن و فوراً سوار شويد، الان كه به راه بيفتيد اوّل مغرب در جريه هستيد.»
دوستان ما هنوز در حال گريه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمي‌ديدند، اما ما آنان را مي‌ديديم. وقتي آن‌ها را صدا كردم، با ديدن ما يك‌باره از جا برخاستيم و با خوشحالي به طرف ما آمدند. يكي يكي سلام كرده، دست آقا را بوسيدند. آن‌گاه حضرت فرمودند: «سوار شويد و از همين راه برويد».
به دوستان گفتم: «آقا راه را به من نشان دادند، سوار شويد تا برويم».
يكي از حاجيان به نام «حاج محمّد شاه حسيني» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه بيفتيم ممكن است ماشين دوباره در شن‌ها فرو رود يا اين كه مجدّداً راه را گم كنيم. بياييد پول‌هاي نذر شده را همين الان به اين مرد عرب به مقداري كه مي‌خواهد بدهيم، تا زحمت كشيده تا رسيدن به مقصد ما را همراهي كند».
آقا وقتي سخن حاجي مذكور را شنيدند، فرمودند: «[شيخ اسماعيل] جلوي من به همة آن‌ها بگو كه نذر آن‌ها صحيح نيست». من هم به حاج محمّد و ساير حجّاج گفتم: «آقا مي‌فرمايند نذر شما مرجوح است و صحيح نمي‌باشد، اگر همة دارايي و اموال‌تان را الان در راه خدا بدهيد با كدام پول مي‌خواهيد به عراق برويد و از آن‌جا به ايران برگرديد؟ در عراق مجبور به تكدّي و گدايي مي‌شويد و گدايي هم حرام است».
آن آقا همچنين فرمودند: «من مي‌دانم پولي كه همراه داريد براي شما در سفر كافي است وگرنه خودم به شما پول مي‌دادم».
ما ديديدم نمي‌توانيم آقا را با پرداخت پول با خود همراه كنيم، يك‌باره به قلبم الهام شد كه آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام به آن خيلي عقيده‌مند مي‌باشند به همين خاطر قرآن كوچكي كه در جيب بغلم بود بيرون آورده و ايشان را به قرآن سوگند دادم.
آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم مي‌خوري؟ به قرآن قسم نخور! باشد حالا كه مرا به قرآن قسم دادي مي‌آيم».
سپس فرمودند: «علي اصغر مقصّر است (كه باعث گم شدن شما شد)، اكنون محمود رانندگي كند من هم وسط (صندلي كنار راننده) مي‌نشينم و شما (شيخ اسماعيل) هم كنار من بنشين به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند.»
به محمودآقا گفتم: تورانندگي كن. آقا شترهايشان را همان جا خوابانيدند و خودشان كنار راننده نشستند و من هم كنار ايشان نشستم.

حركت

حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشين را روشن كند». در اين حال هيچ يك از مسافران و راننده‌‌ها به نداشتن بنزين و آب توجّهي نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشين روشن شد و به راه افتاد. در اين لحظه ديدم آقا، انگشت سبابه‌اشان را حركت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم.
ماشين بدون اين‌كه در شن‌ها فرو رود، به سرعت راه خود را مي‌پيمود. وقتي از ميان آن دو كوه گذشتيم همان‌طور كه آقا فرموده بودند دو كوه ديگر ظاهر شد. آقا فرمودند: «بگو از ميان اين دو كوه حركت كند». من به حاج محمود آقا گفتم: از وسط دو كوه حركت كن.
آقا با اين كه اصلاً فارسي سخن نگفتند و تنها با من به عربي صحبت مي‌كردند اما نام من و ساير زوّار و حجّاج و راننده‌ها را مي‌دانستند و همه را به اسم، نام مي‌بردند و سخنان فارسي ما را متوجّه شده، پاسخ مي‌گفتند.
وقتي به وسط دو كوه رسيديم، حضرت به آسمان نگاهي كرده، فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بايستد. همه پايين بياييد و نماز خود را بخوانيد. من هم نماز خود را بخوانم، بعد از نماز رفقا بعد از نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشين بخورند تا اول مغرب ان‌شاءالله به جريه برسيم».
من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ايشان هم ماشين را نگه داشت. وقتي دوستان پياده شدند آقا فرمودند: «آب كه نداريد؟» عرض كردم: خير، آبي نداريم. حضرت در اين هنگام درختچة خاري را كه به ضخامت يك عصا بود به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را كه مي‌بيني، كنار آن چاهي است. برويد، آب بنوشيد، وضو بگيريد و نماز بخوانيد، مشك‌ها را هم پُر كرده، ماشين‌تان را هم آب كنيد. من همين‌جا نماز مي‌خوانم، من وضو دارم.»
وقتي به آن درختچه رسيديم، چاهي ديديم كه آبي زلال و گوارا داشت و حدود يك وجب يا كمي بيشتر از سطح زمين پايين‌تر بود. به راحتي دستمان به آب مي‌رسيد و مي‌توانستيم از آن آب نوشيده و وضو بگيريم.
خلاصه بعد از انجام كارها و خواندن نماز، آقا هم كه نمازشان به پايان رسيده بود، تشريف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشين بخورند» بعد از اين كه ماشين به راه افتاد، من مقداري آجيل و خوراكي برداشته، به حضرت تعارف كردم اما ايشان چيزي برنداشتند و فرمودند: «نمي‌خواهم». مقداري نان كه خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تميز درست كرده بودم، به ايشان تعارف كردم كه حضرت مقداري برداشتند اما نديدم كه بخورند.
آن‌گاه حضرت از بعضي از شهرهاي ايران مانند همدان، كرمانشاه، مشهد تعريف كردند و از بعضي از علما مانند «ملاّ علي همداني» تمجيد نمودند. و دربارة حضرت «آيت‌الله وحيد خراساني» ـ حفظه الله ـ كه در آن زمان به شيخ حسين خراساني معروف بودند، توجهي نموده، فرمودند: «بركات و عنايات ما به ايشان مي‌رسد». آن‌گاه مقداري هم به من اميدواري داده، فرمودند: «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتي‌هايي كه داشتم، دلداري دادند، بحمدالله، آن گرفتاري‌ها برطرف شد.
در طيّ مسير دربارة بعضي از علما، صحبت‌هايي به ميان آمد ـ آقا از بعضي از مراجع مثل «آيت‌الله سيّد ابوالحسن اصفهاني» و ديگر آقايان تعريف و تمجيد كردند.

ايران از بركات اهل بيت برخوردار است

حضرت در پاسخ بعضي از مسائلي كه خدمتشان عرض مي‌كردم، مي‌فرمودند: «همة اين‌ها از بركات ما اهل بيت است». در اين حين عرضه داشتم: «در جاده‌هاي ايران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوه‌خانه، آب، روشنايي و ميوه است. اما اين‌جا هيچ چيز نيست».
حضرت فرمودند: «در همه جاي ايران، نعمت وافر و فراوان است و همة آن‌ها از بركات ما اهل بيت است» و من غافل از همه جا و همه چيز، اصلاً متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشين همچنان راه خود را با قدرت مي‌پيمود تا اين‌كه اول مغرب ـ همان ‌طور كه آقا فرموده بودند ـ به جريه در مرز ميان عراق و عربستان رسيديم.
در اين هنگام آقا فرمودند: «من ديگر مي‌روم. از اين جا به بعد راه را به تنهايي نرويد. امشب را در جريه بمانيد، فردا يك قافلة صدتايي از مكّه مي‌آيد، شما با آن قافله همراه شويد.»
عرض كردم: چشم! امشب همين جا مي‌مانيم. شما هم نزد ما بمانيد و ميهمان ما باشيد.
حضرت فرمودند: «شيخ اسماعيل! من كار زيادي دارم، تو مرا به قرآن قسم دادي، من هم اجابت كردم. من بايد بروم و شما را به خدا مي‌سپارم و دوباره تكرار مي‌كنم. آن نذري كه كرديد، صحيح نيست. شما مراقب باشيد كه اين‌ها دارايي‌شان را به كسي نبخشند همان‌طور كه قبلاً گفتم اموالتان را حساب كنيد و بنويسيد، بعد در وطن خودتان به اندازة آن انفاق كنيد».
ما حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشين شديم و تا مغرب خدمت ايشان بوديم. امام عصر(ع) پيوسته مشغول ذكر بودند اما من متوجه نبودم كه چه ذكري را مي‌گويند. شالي به كمرشان بسته بودند و به هيئت اعراب حجاز شمشيري بزرگ در طرف راست و شمشير كوچكي در طرف چپ خود آويخته بودند و چيزي مانند يشناق (نوعي سرپوش) كه عرب‌ها بر سرشان مي‌اندازند، به سر مبارك انداخته بودند اما پيشاني نوراني و ابروهاي كمند و چشمان جذّاب‌شان كاملاً ديده مي‌شود و خيلي خوش‌اخلاق بودند. در اين هنگام من براي انجام كاري از ايشان اجازه خواستم. ايشان چند قدمي همراهي كردند و همين طور كه مشغول صحبت بودم ديگر آقا را نديدم، تازه فهميدم كه چه بر سرمان آمده است.
رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! كور باطن‌ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بوديم اما او را نشناختيم با گفتن اين سخن و فهميدن موضوع همه شروع به گريه كردند. صداي گرية حجّاج بلند شد. بر اثر گريه زياد و سر و صدا، چند تا از شُرطه‌ها و پليس‌ها با عجله در خيمه‌اي كه برپا كرده‌ بوديم آمدند و گفتند: «كي مرده؟» آنان خيال مي‌كردند كسي از گروه ما مُرده است و ما براي او گريه و زاري مي‌كنيم.
من گفتم: «كسي نمرده، ما راه را گم كرده بوديم، حالا كه راه را پيدا كرده‌ايم، گريه مي‌كنيم». يكي از آنان گفت: «خدا را شكر كنيد كه راه را پيدا كرديد، اين كه گريه ندارد». در اين حال كه ما با شُرطه‌ها مشغول صحبت بوديم، صداي اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده‌ها گفتم: «اسم شما را از كجا مي‌دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از كجا مي‌دانست كه فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا كرد به سر زدن و گريه كردن و گفت: راست گفتيد. تقصير من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخير شد، تو ما را گم كردي، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولايمان رسيديم.2

نكته‌هاي ناب

تشرّف كم نظير آيت‌الله نمازي شاهرودي در بردارندة لطايف و دقايقي است كه به اندازة بضاعت اين قلم به برخي از آن برداشت‌‌ها و نكات اشارتي هر چند كوتاه مي‌رود و درك و دريافت حقايق پنهان ديگر به خوانندة فهيم و فرزانة موعود واگذار مي‌شود. ضمناً برخي از اين نكته‌ها در ذيل اين تشرف توسط گردآورنده خاطرنشان شده است:
1. احترام قلبي و قالبي فراواني كه انسان‌ها ـ و حتي ساير پديده‌ها ـ در برابر معصومين(ع) دارند خود از آيات و معجزات است. چنان‌چه در اين تشرّف آمده: «وقتي كه آن‌ها را صدا كردم با ديدن ما، يك‌باره از جا برخاسته، با خوشحالي به طرف ما آمدند و يكي يكي سلام كردند و دستِ آقا را بوسيدند».
2. معصومين به همة زبان‌ها و لغات آشنايي دارند. در اين تشرف با اين‌كه امام زمان(ع) به زبان عربي با نمازي شاهرودي سخن مي‌گويد اما به ضمير و زبان فارسي حجّاج آشنايي دارد، سخنان آنان را مي‌داند و نيّت ايشان را مي‌خواند و پاسخ آن‌ها را مي‌دهد و ايشان و حتي راننده‌ها را به اسم مي‌خواند. در اين‌جا مناسب مي‌نمايد كه به دو روايت در اين موضوع اشاره شود. در كتاب عيون اخبار الرضا(ع) كه مرحوم شيخ صدوق روايات مربوط به امام رضا(ع) را گردآوري كرده، بابي تحت عنوان «باب معرفته بجميع اللغات» يعني آگاهي و شناخت امام معصوم به همة زبان‌ها وجود دارد. در آن‌جا آورده شده:
داوود بن قاسم جعفري روايت كرد و گفت: «من با حضرت رضا(ع) هم غذا مي‌شدم، آن حضرت گاهي به زبان صقلبي (= اسلاوها) و گاهي به زبان فارسي غلامان خود را مي‌خواند و بسا من غلام خود را براي انجام كاري نزد آن حضرت مي‌فرستادم ايشان با زبان فارسي تكلّم مي‌كرد.» در ادامه از اباصلت هروي آمده است: حضرت رضا، با افراد مختلف با زبان خودشان گفت‌وگو مي‌كرد و به خدا قسم فصيح‌ترين مردمان و آگاه‌ترين آنان به هر زبان و لعنتي بود. روزي به حضرتش عرضه داشتم: «اي پس رسول خدا! من در شگفتم از اين‌كه شما به تمامي لغات اين گونه تسلّط داريد». فرمود: «اي پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اويم و خداوند حجّتي را بر نمي‌انگيزد كه زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آيا اين خبر به شما نرسيده كه اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:
اوتينا فصل الخطاب؛
به ما نيروي داوري و سخن قاطع داده شده است.
آيا اين نيرو جز شناخت و معرفت به هر زباني است؟»3
ختام اين اشاره را حديثي از باب الحجّه اصول كافي قرار مي‌دهيم. ابوبصير مي‌گويد، به امام رضا(ع) عرض كردم: جانم به فدايت! امام با چه نشانه‌هايي شناخته مي‌شود؟
فرمود: «به چهار خصلت و چهارم آن‌كه «يكلّم الناس بكلّ لسان» يعني با مردم به هر زباني سخن مي‌گويد. در همين هنگام مردي خراساني بر ايشان
وارد شد مرد خراساني به زبان عربي با ايشان سخن گفت امّا امام به فارسي پاسخ او را داد. آن‌گاه خراساني به حضرت عرض كرد: «به خدا سوگند چيزي مانع نشد كه با شما خراساني سخن نگويم مگر آن‌كه گمان بردم شما آن را به خوبي نمي‌دانيد». حضرت فرمود: «سبحان‌الله! وقتي من نتوانتم پاسخ تو را بدهم، پس فضيلت من بر تو چه خواهد بود؟» آن‌گاه فرمود: «سخن هيچ انسان، پرنده، چهارپا و جانداري از امام پنهان نيست و هر كس در وي اين خصلت‌ها نباشد، امام نيست.»4
3. يكي از معجزات امام عصر(ع) كه در اين تشرّف آشكار شده جوشش چشمه‌اي آب گوارا و زلال در آن بيابان برهوت است. افراد آگاه مي‌دانند براي رسيدن به آب در آن منطقه حداقل بايد صد تا دويست متر حفّاري شود.
4. در اين تشرّف ـ چنان كه آمد ـ امام زمان(ع) «جمع ميان صلاتين» مي‌كنند يعني نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همين كاري كه شيعيان ما در مساجد و خانه‌ها انجام مي‌دهند.
5. يكي ديگر از آياتي كه از ايشان در اين تشّرف به ظهور رسيده حركت ماشين حجّاج بدون سوخت و بنزين است؛ مطلبي كه در آن حال، حتي راننده‌ها نيز از آن غافل بودند.
6. آن وجود بزرگوار با همة كارها و مأموريت‌هايي كه داشتند اما به خاطر سوگند دادن ايشان به قرآن، با زائران و حاجيان همراهي كردند اما از سوگند به قرآن نهي كردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم مي‌خوري؟ من كار زيادي دارم، تو مرا به قرآن قسم دادي و من تو را اجابت كردم. من بايد بروم و شما را به خدا مي‌سپارم.»
7. حضرت دائم الذكر بودند و پيوسته نام خدا بر زبان‌شان جاري بود.
8. حضرت به آقاي نمازي، بشارت رفع گرفتاري‌ها دادند و مشكلات ايشان مرتفع گرديد «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد».
9. امام مهربان ما از سر بزرگواري و محبّت به شيعيان خود مي‌فرمايد: «من مي‌دانم پولي كه همراه داريد، براي شما كافي است و به پول بيشتري نياز نداريد و الاّ من به شما پول مي‌دادم».
10. حضرت دربارة نعمت‌هاي فراوان اين سرزمين ولايت‌مدار و دوستدار خاندان پيامبر ـ ايران عزيزـ مي‌فرمايد: تمامي اين نعمت‌ها از ناحية امامان معصوم(ع) است و افسوس كه جاي پرداختن به اين مطلب در اين مقام نيست.
11. حضرت بقيةالله(ع)، چندين مرتبه اشكال شرعيِ نذر حاجيان را يادآور مي‌شود و مي‌فرمايد: « اين نذر به اين ترتيب صحيح نيست».
12. حاجيان آن فريادرس گرفتاران را با نام «يا فارس الحجاز و يا أباصالح» مي‌خوانند كه پايان بخش مطلب را ختمي با اين نام‌هاي مبارك قرار داده، مطلب را به پايان مي‌بريم:
هر مؤمني كه در بلاي سختي گرفتار شده باشد و يا در امور ديني و دنيوي براي او مشكلي پيش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و اين كلمات را هفتاد مرتبه بگويد. حضرتش او را دريافته و به فرياد او مي‌رسد، ان‌شاءالله؛
يا فارسَ الحجاز أدركني، يا اباصالح المهدي أدركني، يا اباالقاسم أدركني و لا تَدَعْني، فَانّي عاجزٌ ذليلٌ.5

پي‌نوشت‌ها:

1. باقي اصفهاني، محمدرضا، مجالس حضرت مهدي(ع)، ص 308.
2. همان، صص 324-308.
3. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، صص 554-553، باب 55.
4. كليني، اصول كافي، باب الحجّة، ج 1، ص 614، ح 747.
5. در اين باره ر.ك: مجتهدي سيستاني، سيد مرتضي، صحيفة مهديه.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394 
زمان : 11:02 AM
ملاقات با امام زمان(ع)؛ادعاها و واقعيت‌ها
نظرات(0) | ادامه مطلب

ملاقات با امام زمان(ع)؛ادعاها و واقعيت‌ها
ملاقات با امام زمان(ع)؛ادعاها و واقعيت‌ها

نويسنده:براهيم شفيعي سروستاني
منبع:ماهنامه موعود

اشاره:

در سال‌هاي اخير توجه روزافزون اقشار مختلف جامعه، به ويژه جوانان، به موضوع مهدويت و انتظار موجب رونق بازار كتاب‌ها و نشريات مرتبط با اين موضوع شده و هر از چند گاه كتاب يا نشرية جديدي به اين جرگه وارد مي‌شود.
پديدة يادشده گرچه در جاي خود بسيار مبارك و اميدواركننده است، اما بيم‌ها و نگراني‌هايي را هم در پي دارد كه جا دارد علماي حوزه، صاحب‌نظران مسائل اعتقادي و مسئولان فرهنگي كشور با حساسيت و دقت‌نظر بيشتري اين پديده را مورد توجه قرار دهند.
يكي از موضوعاتي كه در اين ميان بسيار حائز اهميت بوده و نيازمند دقت و توجه بيشتري است، پرداختن افراطي به موضوع تشرفات و ملاقات با امام زمان(ع) است. متأسفانه موضوع يادشده اين روزها دستماية بسياري از كتاب‌ها و نشريات نوظهور قرار گرفته و نويسندگان و ناشران اين قبيل كتاب‌ها و نشريات تلاش مي‌كنند كه با داغ‌تر كردن فضاي بحث و گفت‌وگو از اين موضوع مخاطب بيشتري جلب كرده و بر تيراژ كتاب‌ها و نشريات خود بيفزايند.
با توجه به اهميت موضوع يادشده و به دليل پرسش‌هاي فراواني كه در اين زمينه از سوي دانشجويان، فرهنگيان و... مطرح مي‌شود، در اين مقاله به بررسي ابعاد مختلف آن پرداخته و تلاش مي‌كنيم پاسخ مناسبي براي اين پرسش‌ها ارائه دهيم.
1. امكان يا عدم امكان تشرف
امام مهدي(ع) در آخرين توقيعي كه خطاب به چهارمين نايب خاص خود، علي بن محمد سمري، صادر مي‌كنند، مي‌فرمايند:
يا علي بن محمد السمري أعظم الله أجر إخوانك فيك فإنّك ميّت ما بينك و بين ستة أيّام فاجمع أمرك و لاتوص إلي أحد يقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغيبة الثانية [التامة] فلا ظهور إلّا بعد إذن الله عزّ و جلّ و ذلك بعد طول الأمد و قسوة القوب و امتلاء الأرض جوراً و سيأتي شيعتي من يدّعي المشاهدة، ألا فمن ادّعي المشاهدة قبل خروج السفياني و الصيحة فهو كاذب مفتر.1
اي علي بن محمد سمري، خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز ديگر مي‌ميري، پس كارت را سامان ده و به كسي به عنوان جانشين پس از خود، وصيت مكن كه ديگر غيبت تامه واقع شده است. ديگر ظهوري نيست مگر به اذن خداوند و آن پس از مدتي دراز و بعداز آن كه دل‌ها سخت شد و زمين از ستم پرشد، به وقوع خواهد پيوست. به زودي از شيعيانم، كساني خواهند آمد كه ادعاي ديدار (مشاهده) مرا مي‌كنند. آگاه باشيد هركس پيش از خروج سفياني و صيحة آسماني ادعاي ديدار مرا كرد، دروغگو و مفتري است.
اين توقيع شريف زمينه‌ساز بحث و گفت‌وگوهاي فراواني در زمينة امكان يا عدم امكان ملاقات حضرت مهدي(ع) در زمان غيبت شده و علماي شيعه را به اظهارنظر در اين زمينه واداشته است.2 آنچه كه از مجموع اين بحث و گفت‌وگو برمي‌آيد اين است كه در اصل امكان ملاقات با آن حضرت ترديدي نيست و اينكه افراد زيادي در طول دوران غيبت كبرا به اين شرافت نائل شده‌اند، گواه روشني بر اين مدعاست، اما سخن در شرايط و ويژگي‌هاي آن است.
يكي از نكاتي كه همة علماي شيعه در اين زمينه بر آن اتفاق نظر دارند اين است كه در عصر غيبت كبرا باب نيابت و سفارت، به گونه‌اي كه در مورد نايبان خاص آن حضرت و در دوران غيبت صغرا وجود داشت، بسته شده و هيچ كس نمي‌تواند ادعا كند كه با آن حضرت در ارتباط بوده و هر زمان اراده كند مي‌تواند با ايشان ملاقات كند؛ يا به طور خاص از سوي ايشان نيابت يافته كه اموري را به انجام رساند يا دستورهايي را به مردم ابلاغ كند.
نكتة ديگري كه بسياري از علماي شيعه در كتاب‌ها و آثار خود به آن اشاره كرده‌اند اين است كه ملاقات با امام زمان(ع) مستلزم لياقت‌ها و شايستگي‌هاي خاصي است كه حتي بسياري از بزرگان به آن دست نيافتند و گروهي هم كه به اين توفيق دست يافتند با مجاهدت‌ها و تلاش‌هاي فراواني بوده است.
حضرت آيت‌الله جوادي آملي در اين زمينه مي‌فرمايد:امام(ع) وحيد دهر است، مثل شمس آسمان است، همان‌طور كه شما با دستتان نمي‌توانيد به آفتاب برسيد، نمي‌توانيد به راحتي به امام برسيد.3با توجه به آنچه گفته شد بايد بسيار مراقب بود كه در طرح موضوع ملاقات با امام زمان(ع) به گونه‌اي رفتار نكنيم كه مردم گمان كنند هركس مي‌تواند ادعاي رؤيت كند و هر ادعايي را هم، به راحتي مي‌توان پذيرفت.
2. انواع و اقسام تشرفات
يكي ديگر از موضوعاتي كه در اين زمينه بايد بدان توجه داشت اين است كه آيا همة كساني كه ادعا مي‌كنند با امام زمان(ع) ملاقات كرده‌اند، به راستي شخص آن حضرت و وجود واقعي ايشان را ديده‌اند يا احتمالات ديگري در اين ميان وجود دارد؟
در پاسخ اين پرسش بايد گفت: احتمالات و فروض مختلفي در اين زمينه مطرح است و هرگز نمي‌توان ادعا كرد كه همة مدعيان رؤيت امام مهدي(ع) به واقع آن حضرت را ديده‌اند.
حضرت آيت‌الله جوادي آملي در زمينة دسته‌بندي كساني كه موفق به ديدار امام زمان(ع) شده‌اند، مي‌فرمايد:خيلي از موارد است كه انسان بيمار دارد، شفا پيدا مي‌كند، يا گمشده‌اي دارد، پيدا مي‌كند. اما آيا اينها به وسيله شخص حضرت است يا اولياي فراواني كه زير نظر حضرت هستند، و يا شاگردان فراواني كه حضرت دارد؟ يا اين كه يكي از اولياي خود را اعزام مي‌كند؟ هيچ برهاني بر مسئله نيست كه مثلاً آن كسي كه شخص گمشده را به منزل مي‌رساند، يا مشكل كسي را حل مي‌كند، شخص حضرت باشد. اولياي فراواني در خدمت و تحت تدبير حضرت هستند. حضرت ممكن است به يكي از اينها دستور داده باشند و آن مشكل حل شود. در بعضي از موارد آن تمثلات نفساني را انسان مشاهده مي‌كند و خيال مي‌كند واقعيت است. اين بخش اول كه مشهود است تمثلات نفساني بوده، بايد از واقعيت‌بيني جدا شود.
در بخش دوم كه حقيقتاً كسي را مي‌بيند و مشكل او حل مي‌شود يا شفاي مرضي بوده يا گمشده‌اي را به مقصد مي‌رساند؛ در اين‌جا نيز هيچ برهاني ندارد كه حضرت باشد يا شاگردي از شاگردان او. حضرت، شاگردان فراواني دارد. اين سيصد و سيزده نفري كه هستند، الان ممكن است افراد فراواني باشند كه تحت تدبير آن حضرت مأموريت‌هايي را انجام مي‌دهند.
بخش سوم، آن است كه نظير مرحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت مي‌رسد. اين را هم بعضي منكر هستند، [ولي] اين هيچ استبعادي ندارد، بلكه امكان هم دارد. اما در اين بخش دو مسئله وجود دارد: 1. فرد حق ندارد بگويد من خدمت حضرت رسيده‌ام؛ 2. ما حق نداريم قبول كنيم. به ما گفته‌اند كه شما تكذيب كنيد، يعني نگوييد او دروغ مي‌گويد، بلكه اثر عملي بار نكنيد، تكذيب، به معناي اين كه شما دروغ مي‌گوييد و حضرت غير قابل ديدن است، نيست.4با توجه به مطالب ياد شده مي‌توان گفت كه: اولاً نبايد هر عنايتي را كه از سوي امام زمان(ع) به شخصي مي‌شود و هر گره‌گشايي را كه از سوي آن حضرت صورت مي‌گيرد، به حساب ملاقات يا تشرف گذاشت و ثانياً نبايد هر ادعاي تشرفي را به سادگي پذيرفت و بر گفته‌هاي مدعي مهر تأييد زد.
3. خطرات دامن‌زدن به‌موضوع تشرفات
امروزه شاهد هستيم كه گروهي از نويسندگان، سخنرانان و گردانندگان محافل و مجالس مذهبي براي جلب توجه عوام و جذب هر چه بيشتر آنها به موضوعات و مباحث مهدوي، با به فراموشي سپردن فلسفة واقعي انتظار و كاركردهاي اجتماعي آن، مردم را صرفاً به نقل خواب و رؤيا و حكايت‌هاي ضعيف و بي‌اساس مشغول داشته و با بستن باب هرگونه تعقل و تدبر در معارف مهدوي، برداشت‌هاي سطحي خود از روايات را ملاك تحليل و بررسي پديدة ظهور قرار داده‌اند.
سخنراني‌ها و آثار مكتوبي كه از سوي اين گروه ارائه مي‌شوند، مخاطبان جوان خود را از رسالت سنگيني كه در برابر حجت خدا، حضرت صاحب‌الامر(ع) و مسئوليت بزرگي كه در برابر اجتماع خود دارند، غافل ساخته و آنان را به اين انديشه وامي‌دارد كه تنها بايد در خلوت خود در جست‌وجوي امام غائب بود و تلاش كرد كه با به دست آوردن ادعيه، توسلات و ختوماتي راهي براي تشرف خدمت آن حضرت پيدا كرد.5 قطعاً اگر اين قبيل افراد به آرزوي خود دست نيابند و راهي براي ملاقات با امامشان پيدا نكنند دچار دل‌زدگي و نااميدي شده و شايد به‌طور كلي از فرهنگ مهدوي روي‌گردان مي‌شوند.
خطر ديگري كه اين قبيل سخنراني‌ها و آثار دارد اين است كه اعتقاد به امام مهدي‌(ع) را در نزد كساني كه هنوز به حقايق شيعه و عمق انديشه مهدوي پي نبرده‌اند، اعتقادي موهوم و آميخته با خرافه جلوه مي‌دهد.
با توجه به اين آسيب‌ها و خطرات است كه مراجع عظيم الشان تقليد و علماي حوزه، افراد را از دامن زدن به اين مباحث برحذر داشته و همه را دعوت به پرداختن بيشتر به مباحث اعتقادي و معارف اصيل و حقيقي دين مي‌كنند.
حضرت آيت‌الله العظمي فاضل لنكراني در اين زمينه مي‌فرمايد:بايد همه باور نماييم كه آن حجت خدا نظاره‌گر اعمال ماست. بايد بدانيم مهم‌ترين مسئلة مورد نظر ايشان مسائل اعتقادي و عملي است و از اين جهت لازم است هرچه بيشتر در رابطه با مسائل واقعي اسلام ساعي و كوشا باشيم و از خرافات و دروغ‌گويي و خواب‌هاي بي‌اساس و ادعاهاي واهي پرهيز كنيم و بدانيم كه اين امور غيرواقعي، چهرة اسلام و شيعه را مشوه و زبان طعن دشمنان را مي‌گشايد. بايد واقعيت‌ها و معارف اصيل و حقيقي را كه دين ما مشحون از آنهاست بياموزيم.6
بيان حضرت آيت‌الله جوادي آملي نيز در اين زمينه راهگشاست. ايشان مي‌فرمايد:مي‌بايست پژوهشگران و محققان بسيار ژرف‌انديشي داشته باشيد تا آنچه را دربارة وجود مبارك حضرت(ع) است از هم تفكيك كنند. بايد مدعيان رؤيت، بساطشان را جمع كنند، چون افراد به شدت به حضرت علاقه‌مند و ارادتمندند، اگر كسي ادعاي رؤيت كند و ظاهرالصلاح هم باشد ممكن است مقبول قرار بگيرد و اين مشكلات فراواني دارد.7
با توجه به آنچه بيان شد بر همه گويندگان و نويسندگان لازم است كه به جاي دامن زدن به موضوع تشرفات و طرح حكايت‌هايي كه بعضاً اساس محكمي هم ندارد، تلاش خود را متوجه اصل لزوم انتظار فرج، منتظر نگهداشتن مردم و يادآوري وظايف منتظران نمايند.
4. محوريت يا عدم محوريت تشرف
نكتة ديگري كه در اين زمينه حائز اهميت است اين است كه آيا موضوع درخواست ملاقات با امام عصر(ع) و تشرف خدمت ايشان از موضوعات محوري مباحث مهدويت است يا خير؟
با بررسي روايات مهدوي به دست مي‌آيد كه آنچه بيش از هر موضوع ديگري در عصر غيبت اهميت دارد، معرفت امام عصر(ع)، منتظر بودن و عمل به شرايط انتظار و تكاليف منتظران است. تا آنجا كه به تعبير روايات حتي اصل درك زمان ظهور هم چندان موضوعيتي نداشته و مهم اين است كه شيعه منتظر در زمان غيبت امام خود را به درستي بشناسد و به وظايف خود در برابر او به خوبي عمل كند. كه در اين صورت، درست مانند كسي خواهد بود كه زمان ظهور را درك كرده و با امام خود همراه و همداستان است.
براي روشن‌تر شدن اين موضوع چند روايت را با هم مرور مي‌كنيم:ابو بصير مي‌گويد به امام صادق(ع) عرض كردم:
جعلت فداك متي الفرج؟
فدايت شوم، اين گشايش كي فرا مي‌رسد؟
آن حضرت فرمود:يا أبابصير و أنت ممّن يريد الدنيا؟ من عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه لانتظاره.8
اي ابابصير! آيا تو از آن گروهي كه به دنبال دنيايند؟ هر كس اين امر را بشناسد، به سبب انتظارش براي او گشايش حاصل مي‌شود.
امام رضا(ع)نيز در پاسخ «حسن بن جهم» كه از ايشان در مورد فرا رسيدن گشايش مي‌پرسد، مي‌فرمايد:أولست تعلم أنّ إنتظار الفرج من الفرج؟
آيا تو نمي‌داني كه چشم به راه گشايش بودن، خود [جزيي] از گشايش است؟
او در پاسخ مي‌گويد:لا أدري إلّا أن تعلّمني.
نمي‌دانم، مگر اينكه شما به من بياموزيد.
آن حضرت بار ديگر مي‌فرمايد:نعم، إنتظار الفرج من الفرج.9
آري، انتظار گشايش، [جزيي] از گشايش است.
براساس همين نگرش است كه در روايت‌هاي متعددي تأكيد شده كه براي منتظران واقعي تفاوتي ندارد كه ظهور را درك كنند يا نكنند؛ چون آنها در عصر غيبت نيز در خدمت امام زمان خويش هستند؛ چنانكه در روايتي از امام صادق(ع) مي‌خوانيم:من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم في فسطاطه... .10
هر كس بميرد در حالي كه منتظر اين امر باشد همانند كسي است كه با حضرت قائم(ع) و در خيمه‌اش بوده باشد... .
آري، اگر كسي در عصر غيبت مؤمنانه زندگي كند؛ از بدي‌ها و زشتي‌ها دوري گزيند؛ خصال شايسته را پيشة خود سازد؛ وظايف و تكاليفي را كه در صحنة حيات فردي و اجتماعي متوجه اوست، به درستي به‌جا آورد و در انتظار ظهور امامش نيز باشد، خداوند متعال، فرج و گشايش واقعي را كه همان يافتن راه هدايت و رستگاري و رسيدن به سعادت و نيك‌بختي در دنيا و آخرت است، نصيب او مي‌سازد و در اين صورت است كه پيش افتادن و پس افتادن ظهور براي او هيچ تفاوتي نخواهد داشت و او در هر حال امام منتظَر خويش را درمي‌يابد.
از اين‌رو مي‌توان گفت كه براي منتظران واقعي آنچه بيش از هر موضوع ديگري اهميت دارد عمل به تكليف و وظيفة در برابر امام عصر(ع) است و موضوع ملاقات با آن حضرت براي آنان در مرتبه بعدي قرار دارد.
5. ديدن يا ديده شدن، كداميك؟
يكي ديگر از نكاتي كه در زمينة موضوع ملاقات با امام زمان(ع) بايد به آن توجه داشت اين است كه ديدن امام زمان(ع) به خودي خود نمي‌تواند فضيلت باشد، بلكه آنچه فضيلت است رسيدن به قيام معرفت امام(ع) و بصيرت داشتن نسبت به جايگاه ايشان در عالم است.
براي روشن‌تر اين مطلب، توجه شما را به سختي از بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي جلب مي‌كنيم.
ايشان در اين زمينه مي‌فرمايد:در زمان پيامبر(ص) ـ كه مقامش بالاتر از همة ائمه است ـ كم نبودند كساني كه وجود مبارك حضرت را مي‌ديدند، اما خداي سبحان دربارة آنها در قرآن فرمود:و تراهم ينظرون إليك و هم لايبصرون.11
آنها را مي‌بيني كه به تو نگاه مي‌كنند ولي تو را نمي‌بينند.
اهل نظرند ولي اهل بصيرت نيستند. اگر ما سعي كنيم وجود مبارك امام زمان(ع) ما را ببيند، هنر است.
در قرآن كريم آمده است: خدا كه به كلّ شيء بصير است روز قيامت به يك عده نگاه نمي‌كند: «ولايكلّمهم الله و لا ينظر إليهم يوم القيامة ولايزكّيهم».12 آن نگاه تشريفي را نسبت به عده‌اي اعمال نمي‌كند. اگر ما واقعاً در مسير صحيح حركت كنيم، حضرت ما را مي‌بيند، و ديدن و نظر تشريفي ايشان براي ما شرف است وگرنه ديدن فيزيكي خيلي كارساز نيست. همچنان كه خيلي‌ها پيامبر اكرم(ص)، اميرالمؤمنين(ع) و حضرت زهرا(س) را مي‌ديدند، ولي بصيرت نداشتند. ديدن‌هاي تشريفي مهم است، نه نگاه صوري، البته گاهي همان نگاه صوري هم پديد‌ مي‌آيد و انسان وجود حضرت را از نزديك زيارت مي‌كند و فيضي مي‌برد و مشكل او هم به بركت حضرت از طرف ذات اقدس اله حل مي‌شود. اما مهم همان ديدن از روي بصيرت است.13
براي تكميل اين مطلب خوب است كه اشاره‌اي داشته‌باشيم به پاسخ روحاني وارسته و پارسا مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ محمدتقي بهلول(ره).14
ايشان در پاسخ به اين پرسش كه: «چه وقت مي‌شود به حضور آقام امام زمان، ارواحنافداه، مشرف شد؟» مي‌فرمايد:با تقوا باشيد؛ وقتي كه بين شما و حضرت(ع) سنخيت باشد.
سپس مي‌فرمايد:ديدن امام زمان، روحي‌فداه، مهم نيست، مهم اين است كه او ما را ببيند، خيلي‌ها هم علي(ع) را ديدند اما دشمن او شدند. اگر كاري كرديم كه نظر آنها را جلب كنيم، آن ارزش دارد.15
با اميد به آنكه از اين پس، همة ما با دقت و وسواس بيشتري از موضوع ملاقات و تشرفات صحبت كنيم و مردم ما نيز با حساسيت بيشتري با كتاب‌ها و نشرياتي كه به طرح افراطي اين موضوع مي‌پردازند، برخورد كنند.

پي‌نوشت‌ها :

1. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 243ـ242.
2. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك: هادي دانشور، «تشرفات بين نفي و اثبات»، موعود، سال اول، شماره 1، 3 و 5، فروردين تا دي 1376.
3. ر.ك: آيت‌الله جوادي آملي، «اين ماييم كه غايبيم» (متن سخنراني)، موعود، سال نهم، شمارة 48، آبان 1383.
4. همان.
5. اين سخن هرگز به معناي نفي فضيلت تشرف خدمت حضرت صاحب‌الامر(ص) و ملاقات ايشان نيست؛ چرا كه اگر ديدار آن حضرت فضيلت نداشت هرگز به ما سفارش نمي‌كردند كه در هر بامداد و به هنگام تجدد عهد با امام عصر(ع) با خداي خود نجوا كنيد كه: «أللّهم أرني الطلعة الرشيدة»؛ بار خدايا آن چهرة زيباي رشيد را به من بنماي. بلكه اين سخن ناظر به ديدگاه‌هايي است كه ملاقات با امام زمان(ع) و تلاش براي رسيدن به آن‌را به عنوان اصلي‌ترين وظيفه منتظران مطرح مي‌كند.
6. افق حوزه (هفته نامه خبري حوزه‌هاي علميه)، سال چهارم، شمارة 44، 28 شهريور 1384.
7. آيت‌الله جوادي، آملي، همان.
8. محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص371، ح3.
9. شيخ طوسي، همان، ص276.
10. محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص126، ح18.
11. سورة اعراف(7)، آية 198.
12. سورة آل‌عمران(3)، آية 77.
13. توصيه‌ها، پرسش‌ها و پاسخ‌ها در محضر حضرت آيت‌الله جوادي آملي، تدوين نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها، ج 1، ص 73ـ74.
14. مقام معظم رهبري دربارة شخصيت اين مرد بزرگوار مي‌فرمايد: «نود سال از يك قرن عمر خود را به خدمت به مردم و عبادت خداوند گذرانيد. زهد و وارستگي او، تحرك و تلاش بي‌وقفه پيكر نحيف او، ذهن روشن و فعال او، حافظة بي‌نظير او، دهان هميشه صائم او، غذا و لباس و منش فقيرانة او، شجاعت و فصاحت و ويژگي‌هاي اخلاقي برجستة او، از اين مؤمن صادق، انساني استثنايي ساخته بود». افق حوزه (هفته‌نامه خبري حوزه‌هاي علميه)، شمارة 41، دوشنبه 17 مرداد 1382.
15. عباس موسوي مطلق، ملكوتي خاك‌نشين، ص

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394 
زمان : 11:02 AM
از صفر تا بيست
نظرات(0) | ادامه مطلب

از صفر تا بيست
از صفر تا بيست

منبع:ماهنامه موعود
يك آزمون اساسي با سه پرسش اساسي
1. اگر عزيزي را گم كرده باشيد، چه مي‌كنيد؟
آسوده و بي‌خيال مي‌نشينيد تا كم كم فراموشش كنيد؟
يا براي يافتن او همه تلاش خود را به‌ كار مي‌بريد.
شب و روزتان را به جستجوي او مي‌گذرانيد...
تا آن كه او را بيابيد يا نشاني از او پيدا كنيد؟
كدام‌ يك؟
2. اگر كسي را دوست داشته باشيد و بدانيد كه او نيز به شما بسيار علاقه‌مند است، آن قدر كه از بيماري شما بيمار مي‌شود و از خوشحالي شما خوشحال، چه مي‌كنيد؟
تنها به زبان اين دوستي را ابراز مي‌كنيد؟
يا در عمل، محبت خود را به او نشان مي‌دهيد؟
پيوسته در پي جلب رضايت او هستيد، به مناسبت‌هاي مختلف براي او هديه مي‌بريد، لباسي را مي‌پوشيد كه او دوست دارد، از عطري استفاده مي‌كنيد كه او مي‌پسندد و ...
كدام‌ يك؟
3. اگر بدانيد، كه براي حل مشكلاتتان مي‌توانيد به كسي مراجعه كنيد كه آماده كمك به شما مي‌باشد و براي ارتباط با او گفتن يك سلام كافي است، چه مي‌كنيد؟
آيا از كنار اين موضوع بي‌تفاوت گذر مي‌كنيد؟ يا تمام تلاش خود را براي استفاده از اين فرصت به كار مي‌بريد؟
كدام يك؟
اكنون ما كه مي‌گوييم
در انتظار امام زمانمان نشسته‌ايم،
او را به جان دوست داريم،
گره مشكلاتمان به دست او باز مي‌شود،
چگونه‌ايم و چه مي‌كنيم؟
هر صبح با سلام بر او روزمان را شروع كرده و آمدنش را از خدا مي‌خواهيم؟
براي سلامتي او صدقه مي‌دهيم؟
و مهم تر آن كه
آن گونه كه او مي پسندد زندگي كرده و عمرمان را سپري مي‌كنيم؟
...
خوب است در اين آزمون اين سه پرسش ساده را از خود بپرسيم و به خودمان نمره دهيم.
از صفر تا بيست!
امام منتظران(عج): ما در رعايت حال شما كوتاهي نمي‌كنيم و ياد شما را از خاطره نبرده‌ايم...
بيائيد ما نيز ياد او را از خاطر نبريم و براي آمدنش دعا كنيم...
برگرفته از پايگاه تبيان


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394 
زمان : 11:02 AM
تشرف حاج علی بغدادی به محضر امام زمان (عج)
نظرات(0) | ادامه مطلب

تشرف حاج علی بغدادی به محضر نورانی حضرت ولی‌عصر(علیه السلام)
 
 
 
 
 
 
 
 
حاج علی بغدادی می‌گوید:
هشتاد تومان سهم امام(علیه السلام) به ذمه‌ام آمد، به نجف اشرف رفتم و بیست تومان آن‌را به جناب شیخ مرتضی انصاری (ره) و بیست تومان به جناب شیخ محمد حسین کاظمی و بیست تومان به جناب شیخ محمد حسن شروقی دادم و بیست تومان هم به ذمه‌ام باقی ماند و قصد داشتم درمراجعت، آنها را به جناب شیخ محمد حسن کاظمینی آل یاسین، پرداخت کنم. وقتی به بغداد برگشتم، دوست داشتم در ادای آنچه به ذمه‌ام باقی مانده بود، عجله کنم. روز پنجشنبه به زیارت ائمةکاظمین(ع) مشرف شدم. پس از زیارت، خدمت جناب شیخ رسیدم و مقداری از آن بیست تومان را دادم و وعده کردم که باقی را بعد از فروش بعضی از اجناس به تدریج طبق حوالة ایشان پرداخت کنم و عصر آن روز تصمیم به مراجعت گرفتم.
جناب شیخ از من خواست بمانم، عرض کردم: باید مزد کارگرهای کارگاه شعربافی‌ام را بدهم، (کارگاه بافندگی مو که سابقاً مرسوم بود و مصارفی داشت) چون برنامة من این بود که مزد هفته را شب جمعه می‌دادم، لذا از کاظمین به طرف بغداد برگشتم. وقتی تقریباً‌ ثلث راه را طی کردم، سید جلیلی را دیدم که از طرف بغداد رو به من می‌آیند. همین که نزدیک شدم، سلام کردم و ایشان دست‌های خود را برای مصافحه و معانقه باز نمودند و فرمودند:
اهلاً و سهلاً.
و مرا در بغل گرفتند. معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم. ایشان عمامة سبز روشنی بر سر داشتند و بر رخسار مبارکشان خال سیاه بزرگی بود. ایستادند و فرمودند: علی! خیر است، به کجا می‌روی؟
گفتم: امامان کاظمین(ع) را زیارت کردم و به بغداد بر می‌گردم. فرمودند:
امشب شب جمعه است، برگرد.
گفتم: سیدی! نمی‌توانم. فرمودند:
چرا، می‌توانی. برگرد تا برای تو شهادت دهم که از موالیان جدم امیرالمؤمنین(ع) و از دوستان مایی و شیخ نیز شهادت می‌دهد، زیرا خدای تعالی امر فرموده که دو شاهد بگیرید.
این مطلب، اشاره به چیزی بود که در ذهن داشتم، و می‌خواستم از جناب شیخ خواهش کنم نوشته‌ای به من بدهد مبنی بر اینکه من از موالیان اهل بیتم و آن‌را در کفن خود بگذارم. گفتم: از کجا این موضوع را می‌دانید و چطور شهادت می‌دهید؟ فرمودند:
کسی که حقش را به او می‌رسانند، چطور آن رساننده را نشناسد؟
گفتم: چه حقی؟ فرمودند:
آن چیزی که به وکیل من رساندی.
گفتم: وکیل شما کیست؟ فرمودند: «شیخ محمد حسن.» گفتم: ایشان وکیل شماست؟ فرمودند: «بله وکیل من است.»
حاج علی بغدادی می‌گوید، به ذهنم خطور کرد از کجا این سید جلیل مرا به اسم خواند، با آن‌که من ایشان را نمی‌شناسم؟ بعد با خود گفتم، شاید ایشان مرا می‌شناسد و من ایشان را فراموش کرده‌ام. باز با خود گفتم، لابد این سید سهم سادات می‌خواهد ‌اما من دوست دارم از سهم امام(ع) مبلغی به او بدهم لذا گفتم، مولای من! نزد من از حق شما (سهم سادات) چیزی مانده بود، دربارة آن به جناب شیخ محمد حسن رجوع کردم، به خاطر آن‌که حقتان را به او ادا کرده باشم. ایشان در چهرة من تبسمی نمودند و فرمودند:
آری، بخشی از حق ما را به وکلایمان در نجف اشرف رساندی.
گفتم: آیا آنچه ادا کردم، قبول شده است؟ فرمودند: «آری.» در خاطرم گذشت که این سید منظورش آن است که علمای اعلام در گرفتن حقوق سادات وکیلند و مرا غفلت گرفته بود. آنگاه فرمودند:
برگرد و جدم را زیارت کن.
من هم برگشتم در حالی که دست راست ایشان در دست چپ من بود. همین که به راه افتادیم، دیدم در طرف راست ما، نهر آب سفید و صافی جاری است و درختان لیمو و نارنج و انار و انگور و غیره، با آنکه فصل آنها نبود، بالای سر ما سایه انداخته‌اند! عرض کردم که این نهر و درخت‌ها چیست؟ فرمودند:
هر کس از موالیان، که ما و جدمان را زیارت کند، اینها با اوست.
گفتم: می‌خواهم سؤال کنم. فرمودند: «بپرس.»
گفتم: مرحوم شیخ عبدالرزاق، مردی مدرس بود. روزی نزد او رفتم و شنیدم که می‌گفت: کسی که در طول عمر خود، روزها روزه باشد و شب‌ها را در عبادت به‌سر برد و چهل حج و چهل عمره بجا آورد و میان صفا و مروه بمیرد، اما از موالیان و دوستان امیرالمؤمنین(ع) نباشد، برای او فایده ندارد. نظرتان چیست؟ فرمودند:
آری والله، دست او خالی است.
سپس از حال یکی از خویشان خود پرسیدم که آیا او از موالیان امیرالمؤمنین(ع) است. فرمودند:
آری او و هر که متعلق به تو است، موالی امیرالمؤمنین(ع) است.
عرض کردم: سیدنا! مسئله‌ای دارم. فرمودند: «بپرس.»
گفتم: روضه‌خوان‌های امام حسین(ع) می‌خوانند که سلیمان اعمَش، نزد شخصی آمد و از زیارت حضرت سید الشهدا(ع) پرسید، آن شخص گفت: بدعت است. شب، آن شخص در عالم رؤیا هودجی را میان زمین و آسمان دید، سؤال کرد: در آن هودج کیست؟ گفتند: فاطمه زهرا و خدیجه کبری(س). گفت: به کجا می‌روند؟ گفتند، برای زیارت امام حسین(ع) در امشب -که شب جمعه است- می‌روند. همچنین دید که رقعه‌هایی از هودج می‌ریزد و در آنها نوشته است:
أمانٌ من النّار لزوّار الحسین فی لیلة الجمعة، أمانٌ من النّار یوم‌القیامة.
این برگ امانی است در روز قیامت برای زوار امام حسین(ع) در شب‌های جمعه.
حال آیا این حدیث صحیح است؟ فرمودند:
آری، راست و درست است.
گفتم: سیدنا، صحیح است که می‌گویند،‌ هر کس امام حسین(ع) را در شب جمعه زیارت کند، این برگِ امان از آتش است؟ فرمودند: «آری والله.» و اشک از چشمانشان جاری شد و گریستند.
گفتم: سیدنا، مسألةٌ. فرمودند: «بپرس.» عرض کردم: سال 1269، حضرت رضا(ع)‌ را زیارت کردیم. در درّود (از بخش‌های خراسان) یکی از عرب‌های شروقیه را که از بادیه‌نشینان طرف شرق نجف‌اشرف هستند، ملاقات کرده و او را ضیافت نمودیم و از او پرسیدیم: ولایت حضرت رضا(ع) چطور است؟ گفت: بهشت است. امروز پانزده روزاست که من از مال مولای خود، حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) خورده‌ام، بنابراین مگر منکر و نکیر می‌توانند در قبر، نزد من بیایند؟ گوشت و خون من از غذای آن حضرت، در میهمان‌خانه روییده است. آیا این صحیح است؟ یعنی حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) می‌آیند و او را از گردنه خلاص می‌کنند؟ فرمودند:
آری، جدم ضامن است.
گفتم: سیدنا! مسئلة کوچکی است می‌خواهم بپرسم. فرمودند: «بپرس.» گفتم: آیا زیارت حضرت رضا(ع) از من قبول است؟ فرمودند: «ان‌شاءالله قبول است.» عرض کردم: سیدنا! مسألةٌ. فرمودند: «بسم‌الله!» عرض کردم: حاجی محمد حسین بزازباشی، پسر مرحوم حاج احمد، آیا زیارتش قبول است؟ ایشان با من در سفر مشهد رفیق و شریک در مخارج راه بود؛ فرمود: «عبد صالح زیارتش قبول است.»
گفتم: سیدنا! مسأله ای دارم. فرمودند: «بسم‌الله.» گفتم: فلانی که از اهل بغداد و همسفر ما بود، زیارتش قبول است؟ ایشان ساکت شدند، گفتم: سیدنا! مسأله ای دارم، فرمودند: «بسم‌الله.» عرض کردم: این سؤال مرا شنیدید یا نه؛ آیا زیارت او قبول است؟ باز جوابی ندادند.
حاج علی نقل کرد که ایشان چند نفر از ثروتمندان بغداد بودند که در این سفر پیوسته به لهو و لعب مشغول بودند و آن شخص مادر خود را کشته بود.
در این‌جا به موضعی که جادة وسیعی داشت، رسیدیم. دو طرف آن باغ و این مسیر، روبه‌روی کاظمین است. قسمتی از این جاده که به باغ‌ها متصل است و در طرف راست قرار دارد، مربوط به بعضی از ایتام و سادات بود که حکومت به زور از آنان گرفته بود و در جاده داخل کرده بود، لذا اهل تقوا و ورع که ساکن بغداد و کاظمین بودند همیشه از راه رفتن در آن قطعه زمین کناره می‌گرفتند، اما دیدم این سید بزرگوار در آن قطعه راه می‌روند.
گفتم: مولای من! این محل مال بعضی از ایتام سادات است و تصرف در آن جایز نیست. فرمودند:
این موضع مال جدم امیرالمؤمنین(ع) و ذریة او و اولاد ماست، لذا برای موالیان و دوستان ما تصرف در آن حلال است.
نزدیک آن قطعه در طرف راست باغی است مال شخصی که او را حاجی میرزا هادی می‌گفتند و از ثروتمندان معروف عجم و در بغداد ساکن بود. گفتم: سیدنا راست است که می‌گویند: زمین باغ حاج میرزا هادی، مال موسی‌بن‌جعفر(ع) است؟ فرمودند: «چه کار داری!» و از جواب خودداری نمودند.
در این هنگام به جوی آبی که از رود دجله به مزارع و باغ‌های آن حدود کشیده‌اند، این نهر از جاده می‌گذرد و از آنجا جاده، دو راه به سمت شهر می‌شود؛ یکی راه سلطانی است و دیگری راه سادات. آن جناب به راه سادات میل نمودند. گفتم: بیا از این راه (راه سلطانی) برویم، فرمودند: «نه، از همین راه خودمان می‌رویم.» آمدیم و چند قدمی نرفته بودیم که خود را در صحن مقدس نزد کفشداری دیدیم در حالی‌که هیچ کوچه و بازاری مشاهده نشد. از طرف «باب‌المراد» که سمت مشرق و به طرف پایین پا است، داخل ایوان شدیم. ایشان در رواق مطهر معطل نشدند و اذن دخول نخواندند و وارد شدند و کنار در حرم ایستادند و به من فرمودند: «زیارت بخوان.» عرض کردم: من سواد ندارم، فرمودند: «من برای تو بخوانم؟» عرض کردم: آری. فرمودند:
أ أدخل یا الله؟ السّلام علیک یا رسول الله، السّلام علیک یا امیرالمؤمنین... .
و همچنان سلام بر همة ائمه(ع) نمودند، تا به حضرت امام عسکری(ع) رسیدند و فرمودند:
آیا امام زمان خود را می‌شناسی؟
عرض کردم: چرا نشناسم؟ فرمودند:
بر امام زمانت سلام کن.
عرضه داشتم: السّلام علیک یا حجّةالله یا صاحب‌الزّمان یا‌بن‌الحسن. تبسم نمودند و فرمودند:
و علیک السّلام و رحمة الله و برکاته.
داخل حرم مطهر شدیم و به ضریح مقدس چسبیدیم و آن‌رابوسیدیم. بعد به من فرمودند:‌ «زیارت را بخوان.» دوباره گفتم: من سواد ندارم. فرمودند: «برایت زیارت بخوانم؟» عرض کردم: آری. فرمودند:
کدام زیارت را می‌خوانی؟
گفتم: هر زیارتی را که افضل است، برایم بخوانید. ایشان فرمودند:
زیارت امین‌الله افضل است.
و بعد به خواندن مشغول شدند و فرمودند: السّلام‌علیکما یا أمینی الله فی أرضه و حجّتیه علی عباده تا آخر. در همین وقت، چراغ‌های حرم را روشن کردند، دیدم شمع‌ها روشن است ولی حرم مطهر به نور دیگری مانند نور آفتاب روشن و منور است، به طوری که شمع‌ها مثل چراغی بودند که روز در آفتاب روشن کنند و مرا چنان غفلت گرفته بود که هیچ متوجه نمی‌شدم.
وقتی زیارت تمام شد، از سمت پایین پا به پشت سر آمدند و در طرف شرقی ایستادند و فرمودند:
آیا جدم حسین(ع) را زیارت می‌کنی؟
عرض کردم: آری زیارت می‌کنم، شب جمعه است. «زیارت وارث» را خواندند و در همین وقت مؤذن‌ها از اذان فارغ شدند. ایشان به من فرمودند:
به جماعت ملحق شو و نماز بخوان.
بعد هم به حرم مطهر که جماعت در آنجا منعقد بود، تشریف آوردند و خود فرادا در طرف راست امام جماعت و به ردیف او ایستادند، من وارد صف اول شدم و مکانی پیدا کردم.
بعد از نماز، آن سید بزرگوار را ندیدم، از مسجد بیرون آمدم و در حرم جستجو کردم اما باز او را ندیدم. قصد داشتم ایشان را ملاقات کنم، چند قرانی پول بدهم و شب ایشان را نزد خود نگه دارم که میهمان من باشند. ناگاه به خاطرم آمد که این سید بزرگوار که بودند؟ و آیات و معجزات گذشته را متوجه شدم، از جمله این که من دستور ایشان را در مراجعت به کاظمین اطاعت کردم با آن‌که در بغداد کار مهمی داشتم. و این که مرا به اسم صدا زدند، با آن‌که او را تا به حال ندیده بودم. و این که می‌گفت: موالیان ما. و این که می‌فرمود: من شهادت می‌دهم. و همچنین دیدن نهر جاری و درختان میوه‌دار در غیر فصل خود و غیر اینها. (که تماماً گذشت) و این مسائل باعث شد من یقین کنم که ایشان بقیةالله ارواحنافداه است. مخصوصاً در قسمت اذن دخول و پرسیدن اینکه آیا امام زمان خود را می‌شناسی. یعنی وقتی که گفتم: می‌شناسم، فرمودند: سلام کن، چون سلام کردم، تبسم کردند و جواب دادند. به کفشداری آمدم و از حال آن حضرت سؤال کردم. کفشدار گفت: ایشان بیرون رفتند. بعد پرسید آن سید رفیق تو بود؟ گفتم: بلی.
بعد از این اتفاق به خانة میهماندار خود آمدم و شب را در آنجا به سر بردم. صبح که شد، نزد جناب شیخ محمد حسن کاظمینی آل یاسین رفتم و آنچه را دیده بودم نقل کردم. ایشان دست خود را بر دهان گذاشته و مرا از اظهار این قصه و افشای این سر نهی نمود و فرمود: خداوند تو را موفق کند. به همین جهت، من آن را مخفی می‌داشتم، به احدی اظهار ننمودم تا آنکه یک ماه از این قضیه گذشت. روزی در حرم مطهر، سید جلیلی را دیدم که نزد من آمد و پرسید: چه دیده‌ای؟ گفتم: چیزی ندیده‌ام. باز سؤالش را تکرار کرد. اما من به شدت انکار نمودم. او هم ناگهان از نظر ناپدید شد.1

پی‌نوشت:

1. عنایات حضرت مهدی(ع) به علما و طلاب، ص101.
ماهنامه موعود شماره 61

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394 
زمان : 11:02 AM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.